ال ناز
بی همگان به سر شود بی تو ... هم به سر میشود !
ال ناز
کُنتُر نمی اندازه که .. یه حرفِ می گه
ال ناز
دروزغ گفتن و نگفتنِ کلِ حقیقت جفتش یکیه ..
ال ناز
باز هم شب و آن / حسرتِ دیرینه یِ من ...
ال ناز
به این ها می گویی مردانگی ؟! / ارزانیِ خودت ...
ال ناز
از آسمان درد می بارد بر سرم ..
ال ناز
دلم یه عکس می خواد که توش پشتم دریا باشه .. خیلی آبی باشه
ال ناز
احساسِ تنهایی کردن تو جمع ...
ال ناز
ازم نپرس چطور می تونم .. دلیلش و هر جور بگم نمی فهمی ...
ال ناز
چقدر گفتم نرو .../ دیدی هیچی درست نشد ؟ هیچی ... فقط ... فقط دیگه تو نیستی .../ همین !
ال ناز
راهی نمانده جز / به خورد ِ جاده رفتن ... کوچک شدن در کیلومتر هایی که پشتم را ادامه می دهند ....
ال ناز
خدای بی نظیرم/من تورو به هیچی نمی بازمم...
ال ناز
روی این شعر را پارچه ی سفید هم نکشی/ نبضش نمی زند ...