دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

•▪●۩ اسی ۩●▪•

بسم الله الرحمن ارحيم*** إِنَّهُ مَن يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ... درباره »
•▪●۩ اسی ۩●▪•
مرد - متاهل
امتیاز: 3702.8

دنبال‌شدگان

(241 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(232 کاربر)

گروه‌ها

(21 گروه)

بازدید

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

لب‌ها می لرزند. شب می تپد. جنگل نفس می کشد. پروای چه داری، مرا در شب بازوانت سفر ده. انگشتان شبانه ات را می فشارم ،

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

آب را گل نکنید شاید این آب روان میرود پای سپیداری تا فرو شوید اندوه دلی .....

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

افسوس! آفتاب مفهومِ بی‌دريغِ عدالت بود و آنان به عدل شيفته بودند و اکنون با آفتاب‌گونه‌يی آنان را اين‌گونه دل فريفته‌بودند!

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

ای کاش می‌توانستند از آفتاب ياد بگيرند که بی‌دريغ باشند در دردها و شادی‌هاشان حتا با نانِ خشک‌ِشان.ــ و کاردهای‌ِشان را جز از برایِ قسمت کردن بيرون نياورند.)

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

ز حيرتِ اين صبحِ نابه‌جای خشکيده بر دريچه‌یِ خورشيدِ چارتاق بر تارکِ سپيده‌یِ اين روزِ پابه‌زای، دستانِ بسته‌ام را، آزاد کردم از زنجيرهایِ خواب.

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

بار خدایا ... ! یاری مان کن تا زبان بر ناراستی و باطل گویی نگشاییم و گوش های مان را از شنیدن سخن دروغ و دل های مان را از تأیید آن بازداریم ... !

این ارسال را بازنشر کرده است.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

چه بگويم؟ سخنی نيست. در همه خلوتِ اين شهر، آوا جز ز موشی که دراند کفنی نيست. وندر اين ظلمت‌جا جز سيانوحه‌یِ شومرده زنی نيست. ور نسيمی جنبد به ره‌اش نجوا را نارونی نيست. چه بگويم؟ سخنی نيست...

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

چه بگويم؟ سخنی نيست. پشتِ درهایِ فروبسته شبِ از دشنه و دشمن پُر به کج‌انديشی خاموش نشسته‌ست. بام‌ها زيرِ فشارِ شب کج، کوچه از آمدورفتِ شبِ بدچشمِ سمج خسته‌ست.

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

در قفلِ در کليدی چرخيد بيرون رنگِ خوشِ سپيده‌دمان ماننده‌یِ يکی نوتِ گم‌گشته می‌گشت پرسه‌پرسه‌زنان رویِ سوراخ‌هایِ نی دنبالِ خانه‌اش...

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

کنار تو ، زنبق سیرابم. دوست من ، هستی ترس انگیز است.

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

ترا دیدم ، از تنگنای زمان جستم . ترا دیدم ، شور عدم در من گرفت. و بیندیش ، که سودایی مرگم .

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

و مبادا ترس آشفته شود ، که آبشخور جاندار من است. و مبادا غم فرو ریزد، که بلند آسمانه زیبای من است. صدا بزن ، تا هستی بپا خیزد ، گل رنگ بازد، پرنده هوای فراموشی کند.

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

فرسوده راهم ، چادری کو میان شعله و با ، دور از همهمه خوابستان ؟

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

مرا بدان سو بر، به صخره برتر من رسان ، که جدا مانده ام. به سرچشمه "ناب" هایم بردی ، نگین آرامش گم کردم ، و گریه سر دادم.

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

اندوه مرا بچین ، که رسیده است. دیری است، که خویش را رنجانده ایم ، و روزن آشتی بسته است.