•▪●۩ اسی ۩●▪•
همیشه فاصله ای هست .دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد .
•▪●۩ اسی ۩●▪•
دچار یعنی عاشق ... وفکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد .
•▪●۩ اسی ۩●▪•
من میخوام بر گردم به کودکی ....
•▪●۩ اسی ۩●▪•
من نمیبخشم اگه جای پات بی جای پام جایی حک بشه ...
•▪●۩ اسی ۩●▪•
سلام . خداحافظ . چیز تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید تا بل باز شود در گمشده بر این دیوار ...
•▪●۩ اسی ۩●▪•
تو را چه سود فخر به فلک بر فروختن هنگامی که هر غبارِ راهِ لعنتشده نفرينات میکند؟
•▪●۩ اسی ۩●▪•
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست ....
•▪●۩ اسی ۩●▪•
به سراغ من اگر میآیید، پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدهایی است که خبر میآرند، از گل واشده دورترین بوته خاک.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
باد می شکند ، شب راکد می ماند. جنگل از تپش می افتد. جوشش اشک هم آهنگی را می شنویم ، و شیره گیاهان به سوی ابدیت می رود. جوشش اشک هم آهنگی را می شنویم ، و شیره گیاهان به سوی ابدیت می رود.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
آفتابی شویم. چشمان را بسپاریم ، که مهتاب آشنایی فرود آمد. لبان را گم کنیم، که صدا نا بهنگام است. در خواب درختان نوشیده شویم ، که شکوه روییدن در ما می گذرد.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
لبخند می زنی ، رشته رمز می لرزد. می نگری ، رسایی چهره ات حیران می کند. بیا با جاده پیوستگی برویم. خزندگان در خوابند. دروازه ابدیت باز است.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
به سقف جنگل می نگری: ستارگان در خیسی چشمانت می دوند. بی اشک ، چشمان تو نا تمام است، و نمناکی جنگل نارساست. دستانت را می گشایی ، گره تاریکی می گشاید.