دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

•▪●۩ اسی ۩●▪•

بسم الله الرحمن ارحيم*** إِنَّهُ مَن يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ... درباره »
•▪●۩ اسی ۩●▪•
مرد - متاهل
امتیاز: 3702.8

دنبال‌شدگان

(241 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(232 کاربر)

گروه‌ها

(21 گروه)

بازدید

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

بام را برافکن ، و بتاب ، که خرمن تیرگی اینجاست. بشتاب ، درها را بشکن ، وهم را دو نیمه کن ، که منم هسته این بار سیاه.

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

اینچنین میگذرد روز و روز گار من .من روز را دوست دارم ولی از روزگار میترسم .....

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

سلام را دوست دارم ولی از زبانم میترسم من میترسم از هستم ...

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها میترسم ....

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره میترسم ....

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

با این همه،ای قلبِ در به در! از یاد مبر که ما _من و تو_ عشق را رعایت کرده ایم، از یاد مبر که ما _من و تو_ انسان را رعایت کرده ایم، خود اگر شاه کار خدا بود یا نبود.

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

از مهتابی به کوچه ی تاریک خم می شوم و به جای همه نومیدان می گریم. آه من حرام شده ام!

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

من درد در رگانم حسرت در استخوانم چیزی نظیر آتش در جانم پیچید .....

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

ای کاش میتوانستم خون رگان خود رامن قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنند...

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

ای کاش میتوانستم یک لحظه میتوانستم ای کاش بر شانه های خود بنشانم این خلق بیشمار را گرد غبار خاک بگردانم تا با دو چشم خویش ببینند خورشیدشان کجاست تا باورم کنند...

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

برای اعتراف به کلیسا میروم .رو در روی علفهای روییده بر دیوار کهنه می ایستم و همه گناهان خود را یکجا اعتراف میکنم .بخشیده خواهم شد به یقین ...

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي جانسوز/هر طرف مي سوزد اين آتش/پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

صدای گامهای سکوت را می شنوم خلوتها از با همی سگها به دروغ و درندگی بهترند سکوت گریه کرد دیشب سکوت به خانه ام آمد سکوت سرزنشم داد و سکوت ساکت ماند سرانجام چشمانم را اشک پر کرده است

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

کز آن پرواز بی حاصل درین ویرانه ی مسموم چو دوزخ شش جهت را چار عنصر آتش و آتش همه پرهای پکش سوخت کجا باید فرود آید، پریشان مرغک معصوم؟

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

همه درهای قصر قصه های شاد مسدود است دلش می‌ترکد از شکوای آن گوهر که دارد چون صدف با خویش دلش می‌ترکد از این تنگنای شوم پر تشویش چه گوید با که گوید، آه