•▪●۩ اسی ۩●▪•
عقابی پیر شاید بود و در خاطر خیال دیگری میپخت پرید آنجا، نشست اینجا، ولی هر جا که میگردد غبار و آتش و دود است نگفتندش کجا باید فرود آید
•▪●۩ اسی ۩●▪•
پرید، اما دگر ایا کجا باید فرود آید؟ نشست آنجا که مرغی بود غمگین بر درختی لخت سری در زیر بال و جلوه ای شوریده رنگ، اما چه داند تنگدل مرغک؟
•▪●۩ اسی ۩●▪•
نشست آنجا که برجی بود خورده بآسمان پیوند در آن مردی، دو چشمش چون دو کاسه ی زهر به دست اندرش رودی بود، و با رودش سرودی چند خوش آمد گفت درد آلود و با گرمی به چشمش قطره های اشک نیز از درد میگفتند ولی زود از لبش جوشید با لبخندها، تزویر تفو بر آن لب و لبخند
•▪●۩ اسی ۩●▪•
نگفتندش: نوازش نیست، صحرا نیست، دریا نیست همه رنج است و رنجی غربت آلود است پرید از جان پناهش مرغک معصوم درین مسموم شهر شوم پرید، اما کجا باید فرود آید؟
•▪●۩ اسی ۩●▪•
آه ، ديگر ما فاتحان گوژپشت و پير را مانيم بر به كشتيهاي موج بادبان را از كف دل به ياد بره هاي فرهي ، در دشت ايام تهي ، بسته تيغهامان زنگخورده و كهنه و خسته كوسهامان جاودان خاموش تيرهامان بال بشكسته
•▪●۩ اسی ۩●▪•
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد تگرگي نيست ، مرگي نيست صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است .....
•▪●۩ اسی ۩●▪•
داستان از ميوه هاي سر به گردونساي اينك خفته در تابوت پست خاك مي گويد باغ بيبرگي خنده اش خوني ست اشك آميز جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن پادشاه فصلها، پاييز
کجا باید فرود آید؟...
14 سال و 11 ماه و 26 روز و 7 ساعت و 44 دقيقه قبلسلام داداش اسی
سلام عزیزم خوبی ؟ واقعاً کجا باید فرود آید ؟
14 سال و 11 ماه و 26 روز و 7 ساعت و 38 دقيقه قبل