•▪●۩ اسی ۩●▪•
میوزم، میبارم، میتابم. آسمانام ستارهگان و زمين، و گندمِ عطرآگينی که دانهمیبندد رقصان در جانِ سبزِ خويش. از تو عبورمیکنم چنان که تُندری از شب.ــ میدرخشم و فرومیريزم.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
به تو دستمیسايم و جهان را درمیيابم، به تو میانديشم و زمان را لمسمیکنم معلق و بیانتها عريان.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
عشق رطوبتِ چندشانگيزِ پلشتیست و آسمان سرپناهی تا به خاک بنشينی و بر سرنوشتِ خويش گريه سازکنی.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
آری دلم . گلم . این اشکها خونبهای عمر رفته من است ......
•▪●۩ اسی ۩●▪•
اينک کلامِ تو بود از لبانی که تکرارِ بهار و باغ است. و کلامِ تو در جانِ من نشست و من آن را حرف به حرف باز گفتم. کلماتی که عطرِ دهانِ تو را داشت.....
•▪●۩ اسی ۩●▪•
ما بهسختی در هوایِ گنديدهیِ طاعونی دممیزديم و عرقريزان در تلاشی نوميدانه پارومیکشيديم بر پهنهیِ خاموشِ دريایِ پوسيده که سراسر پوشيده ز اجسادیست که چشمانِ ايشان هنوز از وحشتِ طوفانِ بزرگ برگشادهاست...
•▪●۩ اسی ۩●▪•
نفس آدم ها سر به سر افسرده است روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا هر نشاطی مرده است دست جادویی شب در به روی من و غم می بندد می کنم هر چه تلاش او به من می خندد ...
•▪●۩ اسی ۩●▪•
باش تا نفرينِ دوزخ از تو چه سازد، که مادرانِ سياهپوش ــ داغدارانِ زيباترينِ فرزندانِ آفتاب و بادــ هنوز از سجادهها سر برنگرفتهاند!
•▪●۩ اسی ۩●▪•
سردمه . مثل یک قایق یخ کرده رو دریاچه یخ. یخ کردم عین آغاز زمین .....