•▪●۩ اسی ۩●▪•
کنار تو ، زنبق سیرابم. دوست من ، هستی ترس انگیز است.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
ترا دیدم ، از تنگنای زمان جستم . ترا دیدم ، شور عدم در من گرفت. و بیندیش ، که سودایی مرگم .
•▪●۩ اسی ۩●▪•
و مبادا ترس آشفته شود ، که آبشخور جاندار من است. و مبادا غم فرو ریزد، که بلند آسمانه زیبای من است. صدا بزن ، تا هستی بپا خیزد ، گل رنگ بازد، پرنده هوای فراموشی کند.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
فرسوده راهم ، چادری کو میان شعله و با ، دور از همهمه خوابستان ؟
•▪●۩ اسی ۩●▪•
مرا بدان سو بر، به صخره برتر من رسان ، که جدا مانده ام. به سرچشمه "ناب" هایم بردی ، نگین آرامش گم کردم ، و گریه سر دادم.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
اندوه مرا بچین ، که رسیده است. دیری است، که خویش را رنجانده ایم ، و روزن آشتی بسته است.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
بام را برافکن ، و بتاب ، که خرمن تیرگی اینجاست. بشتاب ، درها را بشکن ، وهم را دو نیمه کن ، که منم هسته این بار سیاه.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
اینچنین میگذرد روز و روز گار من .من روز را دوست دارم ولی از روزگار میترسم .....
•▪●۩ اسی ۩●▪•
سلام را دوست دارم ولی از زبانم میترسم من میترسم از هستم ...
•▪●۩ اسی ۩●▪•
قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها میترسم ....
•▪●۩ اسی ۩●▪•
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره میترسم ....
•▪●۩ اسی ۩●▪•
با این همه،ای قلبِ در به در! از یاد مبر که ما _من و تو_ عشق را رعایت کرده ایم، از یاد مبر که ما _من و تو_ انسان را رعایت کرده ایم، خود اگر شاه کار خدا بود یا نبود.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
از مهتابی به کوچه ی تاریک خم می شوم و به جای همه نومیدان می گریم. آه من حرام شده ام!
•▪●۩ اسی ۩●▪•
من درد در رگانم حسرت در استخوانم چیزی نظیر آتش در جانم پیچید .....
•▪●۩ اسی ۩●▪•
ای کاش میتوانستم خون رگان خود رامن قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنند...