دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

•▪●۩ اسی ۩●▪•

بسم الله الرحمن ارحيم*** إِنَّهُ مَن يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ... درباره »
•▪●۩ اسی ۩●▪•
مرد - متاهل
امتیاز: 3702.8

دنبال‌شدگان

(241 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(232 کاربر)

گروه‌ها

(21 گروه)

بازدید

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي‌لرزد تگرگي نيست ، مرگي نيست صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است .....

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

داستان از ميوه هاي سر به گردونساي اينك خفته در تابوت پست خاك مي گويد باغ بي‌برگي خنده اش خوني ست اشك آميز جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن پادشاه فصلها، پاييز

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

جامه اش شولاي عرياني ست ور جز اينش جامه اي بايد بافته بس شعله ي زر تا پودش باد گو بريد، يا نرويد، هر چه در هر كجا كه خواهد يا نمي‌خواهد باغبان و رهگذاري نيست باغ نوميدان چشم در راه بهاري نيست

این ارسال را بازنشر کرده است.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر، با آن پوستين سرد نمناكش باغ بي برگي روز و شب تنهاست با سكوت پاك غمناكش ساز او باران، سرودش باد

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

ما چون دو دريچه، رو به روي هم آگاه ز هر بگو مگوي هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز آينده عمر آينه‌ي بهشت، اما ... آه بيش از شب و روز تيره و دي كوتاه اكنون دل من شكسته و خسته ست زيرا يكي از دريچه‌ها بسته ست نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد نفرين به سفر، كه هر چه كرد او كرد

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

سايه ي نمناك و سبزت هر چه از من دورتر، ‌خوشتر بيم دارم كز نسيم ساحر ابريشمين تو تكمه ي سبزي برويد باز، بر پيراهن خشك و كبود من همچنان بگذار تا درود دردناك اندهان ماند سرود من

این ارسال را بازنشر کرده است.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر واي، آيا هيچ سر بر مي‌كنند از خواب مهربان همسايگانم از پي امداد ؟

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي بي رحم همچنان مي سوزد اين آتش نقشهايي را كه من بستم به خون دل بر سر و چشم در و ديوار در شب رسواي بي ساحل واي بر من ، سوزد و سوزد

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

قاصدك ابرهاي همه عالم شب و روز در دلم مي گريند ...

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

قاصدك در دل من همه كورند و كرند دست بردار ازين در وطن خويش غريب قاصد تجربه هاي همه تلخ با دلم مي گويد كه دروغي تو ، دروغ كه فريبي تو. ، فريب

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

انتظار خبري نيست مرا نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس برو آنجا كه تو را منتظرند

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟ از كجا وز كه خبر آوردي ؟ خوش خبر باشي ، اما ،‌اما گرد بام و در من بي ثمر مي گردي

این ارسال را بازنشر کرده است.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

لحظه ي ديدار نزديك است باز من ديوانه ام، مستم باز مي لرزد، دلم، دستم باز گويي در جهان ديگري هستم هاي! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ هاي، نپريشي صفاي زلفكم را، دست و آبرويم را نريزي، دل اي نخورده مست لحظه‌ي ديدار نزديك است

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

بيا ره توشه برداريم قدم در راه بگذاريم كجا ؟ هر جا كه پيش آيد ....

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

صدايي نيست الا پت پت رنجور شمعي در جوار مرگ ملول و با سحر نزديك و دستش گرم كار مرگ وز آن سو مي‌رود بيرون، به سوي غرفه اي ديگر به اميدي كه نوشد از هواي تازه ي آزاد ولي آنجا حديث بنگ و افيون است از اعطاي درويشي كه مي خواند: جهان پير است و بي بنياد، ازين فرهادكش فرياد