Hanieh
در این شب پر از سکوت ، واژه ها یاری ام نمیکنند ، کاش تو بودی تا سکوتی مرگبار بر لحظاتم سایه نمی افکند ، کاش تو بودی تا در دریای مهربانیت غرق میشدم تو زیباترین ترانه ام هستی . . .
Hanieh
سال هاست تو رفته ای و تا هنوز از کوچه های دلم صدای گریه می آید ! دلی ... که بر سر راهش گذاشتی !
Hanieh
خسته ام تکیه زده ام بر دیواری از سکـــ✖ــــوت ؛............... گاه گاهی هق هق تنهایــــ♣ـــی هایم سکوتم را میخراشد و نقشی از یادگاری میزند یادگــــ♫ـــاری هایی که کسی سواد خواندنش را ندارد.... هیچ کس جز خـــ♡ـــدا!
Hanieh
حوالی رویاهایم که قدم می زنم ! میبینم خیابان را با بوی باران دوست دارم . خودم را با بوی تو ...!
Hanieh
هیچوقت آﺭﺯﻭﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﻧﮑﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﯽ "ﺧﻮﺩﺕ" !
Hanieh
خستگی و تاول زیر پایت را….برایم سوغاتی آورده ای!! می نشینی….. نفسی تازه میکنی…. و میروی!! و من…چشم به راه تو…. به نیمکت بودن خود ادامه میدهم!!
Hanieh
بــــرآی قـــوی بودنمـ تـلآش می کنمـ !!!!!!!!!!!!!! هـرکــــــس از تــــو می پرســــد٬ بغضمـ را قـــورت می دهمـُ می گـــویمـ : بـــیخــــیآل!!!!!!!!!!!!!
Hanieh
آیینه ها دچار فراموشی اند و نام تو ورد کوچه ی خاموشی.... امشب تکلیف پنجره بی چشمهای باز تو روشن نیست! ...... مرحوم قیصر امین پور
Hanieh
حرف برای گفتن زیاد است. چشمانم بر روی کیبورد… اما فقط چهار حرف اسم تو را میبیند.
Hanieh
نشسته ایم خودم و قلبم.. با هم”نقطه بازی” میکنیم.. زبان نفهم قلبم نمیفهمد “قواعد” بازی را.. تمام خانه ها را با اسم ”تو” پر میکندگاهی لال میشود آدم ... حرف دارد ولی کلمه ندارد
Hanieh
مُردم از درد و نمی آیی به بالینم هنوز*****مرگ خود می بینم و رویت نمی بینم هنوز
Hanieh
وقتی گاهی من و دل تنها میشیم.....حرف های نگفتنی رو میشه دید
Hanieh
دوش چون نیلوفر، از غم پیچ و تابی داشتم**** هر نفس چون شمع لرزان، اضطرابی داشتم
Hanieh
من آتیشم ....یه کاری کن....نمونم زیر خاکستر
Hanieh
من قوت ز عشق می پذیرم **** گر میرد عشق ،من بمیرم