Hanieh
چـــتــــرت را در کنار ایستگاهی در مه فراموش کن؛ خیس و خسته بیا... نمی خواهد شاعر باشی، باران باش؛ همین برای هفت پشت روییدن گل کا[!]ت... فقط بیا!!!
Hanieh
هنوز هم برایت می ـــــــــــــــــ نویسم... درست مثل پسرکی ـــــــــــــ نابیــــــنا... که هرروزبرای ماهــــــــی قرمـــــز مُرده اش غذا می ــــــــریزد...!
Hanieh
دلم را تهدید کرده ام که اگر یکــــــــــــــــبار دیگر بهانه ات را بگیرد میدهم دوبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاره بسوزانیــــــــش...
Hanieh
کاش می شد دنیا را تا کرد و گوشه ای گذاشت ، مثل جانماز مادر !
Hanieh
زیر درخت سیب نذر کرده ام به آمدنت … فصل شکوفه زدن از خاطرات نزدیک است
Hanieh
عشق یعنی : به سادگی دست کسی را می گیری و به سختی هرگز رهایش نمی کنی !
Hanieh
نداشــتـــــنـ تـــــــــــو یعــــنی دیگـــــــری تــــــــو دارد! نمـــــیدانمـ نداشــــتــــنـتــ سخـــــت اسـتــــ؟؟! یا تــــــحـــــمـل اینــــکـه دیگـــــــری تــــــو را داشــــتـه باشــــد؟!
Hanieh
سـرمـایی که بـوده ام همیشهـ ؛ ولـی . . . بیـن خـودمـان بمـانـد سـرمـایی تـر می شـومـ وقتـی ... پـای آغـوش ِ تـو در میـان بـاشـد!!!
Hanieh
زندگی یعنی بازی های روزگار گاهی با دلمان و گاهی هم با دنیایِ مان
Hanieh
آن که با عصا نیل را شکافت موسی نبود تو بودی و آنچه شکافته شد نیل نبود قلب من بود و با …عصا نبود که… با نگاهت بود…
Hanieh
راه میروم... در امتداد جاده های هر روز همچون خاطره ای قدیمی که در ذهن جاده تکرار میشوم. وکوله ای پر از یاد... یا باد...نمیدانم. هر چه هست سنگین است.
Hanieh
خدایا بگذار گوشهایم سنگین بمانند سمعک راه می خواهم برای چه؟! وقتی شندینی های این دنیا یا دروغ اند یا گناه…
Hanieh
رفتنت نحس بود نه باران بارید نه آبی در چشم برای وضو مانده, از همان خاکی که بر سرم شده بود تیمم میکنم و نماز میخوانم برای برگشتنت....
Hanieh
گناه ِ نگاه ِ ممتد ِ تو افتاده به جان ِ دنیا و آخرتم باید دار بزنم شاید این واژه های گناه کار را که می بَرَندم به دوزخ ِ تلخ ِ خاطرات … کاش تنهایی دق کُنَد از این همه تنهایی
Hanieh
به دردهایم پیله می کنم! تا پرواز و اوج دوباره تجربه ام کند