Hanieh
به اشک هایم می گویم عزادارم در کتشان نمی رود در چشمانم رقصان می شوند پایین می افتند گناهش پای تو که تنهایم گذاشتی..
Hanieh
روبروی دریا ایستاده بودیم تو خیره به جزر و مد دریا من خیره به جزر و مد گیسوان تو تو دریا زده شدی من از دریا زده...
Hanieh
آسمان دریا حتا شکل مرا کج و کوله می کشید آری نقاشی اش خوب نبود اما راهش را خوب کشید و رفت.
Hanieh
با رفتنت زندگی ام را روشن کردی تا ته یک پُک مانده
Hanieh
می دانم جاده ی رفتنت تاریخ عشق می شود
Hanieh
همه چیز تسلیمِ فراموشی می شود الا تو
Hanieh
بـــــــــــــی منطــق ترین عضو بـد نـــــــم چشمهـــــــــایم اند مــــی بیننـــــد ڪـه دیــــگر دوستـــــم نـداری امــــا هنـــوز تشنــه دیدنت هستند . . .
Hanieh
دوریـــ ـــم و دوســــــت نیستیــــــم ! ضرب المــــــثل هـــ ـــا هــــــم , اشتبـــ ـــاه می کننــــــد ...! نزدیکــــــــــــــــــــتر بیــــــا ♥♥♥.............!
Hanieh
دو رکعت گـــریه برایِ خـــاطـره هـــایم . . یک قنـــوت ســکوتــ برایِ یـــادت . . دو سجـــده بی قـــراری برایِ عشــقِ بربــــاد رفتــه . . یک تشـهد برایِ مــــرگِ دلـم. .!!
Hanieh
دست به صورتم نزن می ترسم بیفتد.. نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد .. سیل اشک هایم تو را با خود ببرد .. و باز .. من بمانم و تنهایی
Hanieh
از پرچين اميدهايت چتري برايم بفرست كه خيس دلتنگيهايتم.
Hanieh
روزگار ، نبودنت را برایم دیکته می کند و نمره ی من باز می شود : صفر هیچ وقت نبودنت را یاد نمیگیرم !
Hanieh
مرا به ذهنت ، نه به دلت بسپار ، من از گم شدن در جاهای شلوغ می ترسم...
Hanieh
من راز نگاهت را از آیینه پرسیدم
چشمان نجیبت را از دور پرستیدم
باران شدم و چون اشک بر عشق تو باریدم
من شمع وجودم را به مهر تو بخشیدم
Hanieh
گمم نکن … در گوشه ای از حافظه ات آرام مینشینم ، فقط بگذار بمانم...