Hanieh
دارم میمیرم از بس که نگفتم چی ازت میخوام
Hanieh
یادمان باشد تا هستیم به یاد هم باشیم، موقع رفتن فریاد هم صدایی ندارد
Hanieh
درد تنهایی کشیدن مثل کشیدن خطهای رنگی روی کاغذ سفید شاهکاری می سازد به نام دیوانگی ! و من این شاهکار را به قیمت همه ی فصلهای قشنگ زندگی ام خریده ام .... هر که هر چه می خواهد مرا بخواند دیــوانـــه خــودخــواه بی احـسـاس . . . نــمــی فــروشـــم . . . !
Hanieh
و خدا خواست که یک عمر نبیند... یعقوب... شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد…
Hanieh
بیزارم.... از هر مسئله ای که تنها راه حلش گذر زمان است!
Hanieh
خودم را بغل می کنم توی دور ترین جزیره ی دنیا گم می شوم کاش.. ناگهان... - کسی را - کشف کنم ..
Hanieh
آفتابی از نگاهم رد شد پلک هایم سوخت چشم هایم با دلی لرزان عشق را آموخت
Hanieh
بعد از این شعرهایم را سپید مینویسم تا از دیدگانت پنهان بماند
Hanieh
به نیت چشمانت نه دیگر حافظ برایم خبری خوشی دارد و نه استخاره هایم خوب می آید اما نگران نباش،می مانم. بگذار دلی که به دریایت زدم غرق بی وفایی هایت شود راستی!! بین خودمان بماند من با جلیقه ی سوراخ آمده ام!
Hanieh
کفِ دستم دستمالِ اشک هایی بود که ... لابه لای خطوط سرنوشتم گم شدند نمی دانم ... به کدامین درد گریستم ...!
Hanieh
دوریـــ ـــم و دوســــــت نیستیــــــم ! ضرب المــــــثل هـــ ـــا هــــــم , اشتبـــ ـــاه می کننــــــد ...! نزدیکــــــــــــــــــــتر بیــــــا ♥♥♥.............!
Hanieh
قافیه های بلند نگاهت
همیشه در آخرین لحظات
به داد بیت های کوتاه غزلم می رسند
وقتی که نیستی اما
دستهای سیاه شعر سپیدم بالاست
Hanieh
از ايــن به بعــد مــي خنــدم به آرزوهايــَــت همان گـــونه که تـــو به پـــاک تريـــن آرزويـَـــم کـــه ماندنــَـــت بــود ... خــنديــدي ! و ساده....پشتت را کردي و رفتي.. به من گفتي...شاد باش و زندگي کن.......!!!
Hanieh
بگذار بگویم : آخر فهمیدم چه ربطی بهم داریم ! که پشت این همه فاصله تا این حد به من نزدیکی ... تو ادامه ی وجود منی