farnaz.kh
چشمانم را باز میکنم...و او نیست...و این بی رحمانه ترین اتفاق هر روز است...
farnaz.kh
همیشه...حرف از رفتن هاست...کاش کسی با آمدنش غافلگیرمان کند...
farnaz.kh
نامرد ها....!!!!!!!!!! چند بغض؟؟!!"به یک گلو"؟؟؟
farnaz.kh
برای چشم هایم نماز باران بخوانید...بغض کرده...ابریست...اما نمیبارد...
farnaz.kh
هنوز تا آمدنت خیلی مانده …
وقت دارم لباس عوض کنم ، یک لیوان چای بنوشم و چند کتاب بخوانم و احتمالا یک عمر به تنهایی زندگی کنم …