farnaz.kh
یه وقتا اینقد آدم زندگیش غمناک میشه که دوس داره یکی یوهو بگه کاااااات … عالی بود عالی …خسته نباشین بچه ها …واسه امروز بسه !
farnaz.kh
دندانم شکست برای سنگریزه ای که در غذایم بود … دردم گرفت نه برای دندانم ، برای کم شدن سوی چشم مادرم ! .
farnaz.kh
دیالوگ رئیس – مسعود کیمیاییرئیس (داریوش ارجمند):باباتو می شناختم! قدیما با آفتابه عرق میخورد، حالا ” ضای ” والضالین نمازشو قد اتوبانِ قم میکشه!
farnaz.kh
(باغهای کندلوس – ایرج کریمی) آذر (خزر معصومی): زنا زود پیر میشن، میدونی چرا؟ چون عروسک بازی شونم جدیه، رو عمرشون حساب میشه. از دو سالگی مادرن. بعد مادر برادرشون میشن. بعد مادر شوهرشون میشن. باباشون که پا به سن میذاره ازشون پرستاری یه مادرو میخواد. گاهی وقتا حتی مادر مادرشونم میشن. من شوهر نکردم. ولی مادر مادرم بودم، مادر پدرم بودم، مادر برادرم بودم، تازه به همه اینا بچههای به دنیا نیاورده رو هم اضافه کن، مادر اونا هم بودم.
farnaz.kh
مگه من نقش اول این بازیی نبودم؟؟؟؟؟؟؟؟....پس چرا همون اول مردم؟
farnaz.kh
گرمای این روزا کجا و ...دستهای تو کجا...
farnaz.kh
من "ادای مرد بودن" در می آورم...و تو عاشقم میشوی...
سی سالهام
13 سال و 1 ماه و 4 روز و 5 ساعت و 59 دقيقه قبلو اگر دوباره قدم را
با زنگ خانه كسی اندازه بگیرم
دیگر
دری به رویم باز نخواهد شد
سی سالهام
و اگر دوباره بود و نبود كسی را بهانه بگیرم
جیغ كلاغی
آسمان قصههایم را جریحهدار خواهد كرد
سی سالهام
و این یک جمله خبری غمگین است
غمگین
برای دری كه باز اگر نشود
غمگین
برای قصهای كه آغاز اگر نشود
غمگین
برای سكوت سیاهی كه بعد از این با او
شبهای خانهام را قسمت میكنم
آی سوسک سیاه همخانهام!
من یكی نبودِ تمام شبهایم را
با فكر تو خوابیدهام
خاله قِزی چادر یزی كفش قرمزی كودكیام
كه هربار نوار قصه جمع میشد
پدر تكهای از داستانت را كوتاهتر میكرد
دیگر از تو چیزی نمانده است طفلك بیچاره !
چادر سیاه كوچك آواره !
قصهها گاهی
با كودكیها تمام میشوند
و بچهها برای فهمیدن این حرفها
هنوز بچهاند