بچه ها خواهش می کنم این سوال من ُ جواب بدین.خیلی مهمه برام.چندتا از مهمترین مسائل یا مشکلاتی رو که تو جامعه می بینین بگید.مسائلی که شاید مردم هنوز زیاد بهش توجه نکردن ولی به نظر شما مهمه.مثل بچه های کار و خیابان، هم خانگی، مشکلات معلولین در سطح شهر،گشت ارشاد و ... .
مادرم مثل گل سوسن بود
با غم و فصل خزان دشمن بود
روزو شب خانه و باغ منزل
باگل دامن او گلشن بود
باپدر مزرعه مان را می کاشت
مثل یک مرد تنش آهن بود
وسط خانه محبت میدوخت
دست او تا به سحر سوزن بود
شعر میگفتم و هی بد میشد
بر لب او غزل احسن بود
قافیه نیست فقط می گویم
من ازاو بودم و او از من بود
گفتم از مهر لبش بنویسم
سخنم لال و زبان الکن بود
@farnaz.kh ماهیان نیازی به آموزگار ندارند تا شنا کنند پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند تا به پـــرواز در آیند شنا کن به تنهایی پرواز کن به تنهایی عشـــق را دفتری نیست بزرگترین عاشقان دنیا خواندن نمی دانستند...!
"علی پسرم یواش تر ... بابا نمی تونه بهت برسه!".علی انگار که نمی شنید... هی می دوید و هی می خندید...بابا به هر زحمتی بود دنبالش می دوید تا پسر حس نکند پدرش _ که قهرمان اوست _چیزی کم دارد از بقیه باباها...
علی که بزرگ شد از بابا پرسید :برای چی جنگیدی؟برای کی جنگیدی؟
برای من که برچسب #سهمیه ای بخورم؟
یا برای پسر همسایه که موقع جنگ ترکیه بودن و الان پدرش شده رئیس اداره ی تو؟
یا برای خاکی که الان پر ِ کثافت شده؟
علی از بابا می خواست برایش فلسفه ببافد
اما بابا بیش از آنکه فیلسوف باشد و اهل سفسطه عاشق بود و اهل دل
گفت: برای تو؟ برای خاک؟ هه!
اگر اینطور بود که الان کلاهم پس معرکه بود بچه...
من برای یه چیز جنگیدم پسر
چیزی که تاریخ و گرد و خاک زمان و اتفاقات ماهیتش رو عوض نمی کنه!
برای خاطر #عشق ...
چیزی که هم نسل های تو هنوز درکش نکردن...