farnaz.kh
بار آخر من ورق را با دلم بر می زنم بار دیگر حکم کن، اما نه بی دل با دلت... (دل حکم کن) هر که دل دارد بیندازد وسط، تا که ما دلهایمان را رو کنیم دل که روی دل بیفتد عشق حاکم می شود پس به حکم عشق بازی می کنیم... این دل من ، رو بکن حالا دلت را دل نداری بر بزن اندیشه ات را (حکم لازم) دل سپردن،دل گرفتن هردو لازم... بار آخر من ورق را با دلم بر می زنم بار دیگر حکم کن، اما نه بی دل با دلت... (دل حکم کن) هر که دل دارد بیندازد وسط، تا که ما دلهایمان را رو کنیم دل که روی دل بیفتد عشق حاکم می شود ..
farnaz.kh
. دیر آمدی … بودنم در حسرت خواستنت تمام شد !
farnaz.kh
دیشب با تنهایی ام مچ انداختم ، بد باختم ؛ نامرد خیلی قوی شده بود …
farnaz.kh
پُرم از درد این ردِ پا ، پایی که رفت و ردش نرفت !
farnaz.kh
غمگینم وقتی همه ی جفت ها تنهاییَم را به رخم میکشند حتی جوراب هایم …
farnaz.kh
درد بزرگی است برای کسی که متوجه نبودنت نیست ، پَرپَر شوی …
farnaz.kh
چوبی ب آستینم کرد روزگار ک معنای سکوت تلخ مترسک را الان میفهمم …
farnaz.kh
در مــن آدم برفـــی ای است که عاشـــق آفتـــاب شده و ایـــــــــــــن خلاصه همه ی داستان های عاشقـــانه جهان است …
farnaz.kh
لطــفا خیلی دوستــم نداشته باشــید ! از آخرین باری که خیلـــی دوستم داشتند تا امــروز … خیلی سخت گذشت …