دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سپهر
مرد - مجرد
امتیاز: 769.25

دنبال‌شدگان

(143 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(223 کاربر)

گروه‌ها

(19 گروه)

بازدید

سپهر
سپهر

سلام اقا فرهاد اومد

سپهر
سپهر

فوتبال.......................................................

سپهر
سپهر

بعثت نه این سرور، سرور ولایت است ... مبعث نه این چراغ، چراغ هدایت است خورشید چون ز شرق حرا پرتو افکند ... احمد نه این فروغ، فروغ رسالت است

سپهر
سپهر

@گـلـپــری من چطور تو گرو جمله بزارم بلد نیستم

سپهر
سپهر

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد ، دل رمیده ما را انیس و مونس شد . بعثت پیامبر اكرم بر پیروان حقیقیش تهنیت باد .

سپهر
سپهر

سلااااااااام

سپهر
سپهر

میرویم ناهار............................

سپهر
سپهر

عجب بارونی امشب بارید....................سیل

سپهر
سپهر

براي اينكه از تو انتقاد نكنند نه كاري كن نه حرفي بزن و نه كسي باش...

سپهر
سپهر

@آقـا ابـوالـفـضـل . . . √

سپهر
سپهر

@a م r ه h د a ی z دل آدمها مثل یک جزیره دور افتادست ،اینکه کی واسه اولین بار پا به جزیره میزاره مهم نیست مهم اون کسیه که هیچوقت جزیره را ترک نکند

این ارسال را بازنشر کرده است.
سپهر
سپهر

اگر دروغ رنگ داشت: هر روز شاید ده‌ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می‌بست... و بی‌رنگی کمیاب‌ترین چیزها بود! اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت: عاشقان سکوت شب را ویران می‌کردند! اگر به راستی خواستن توانستن بود: محال نبود وصال! و عاشقان که همیشه خواهانند، همیشه می‌توانستند تنها نباشند!

سپهر
سپهر

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها به موضوع «خدا» رسیدند؛ آرایشگر گفت: “من باور نمی‌کنم خدا وجود داشته باشد.” مشتری پرسید: “چرا؟” آرایشگر گفت: “کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می‌شدند؟ بچه‌های بی‌سرپرست پیدا می‌شدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این چیزها وجود داشته باشد.” مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد؛ چون نمی‌خواست جروبحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده.. مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: “به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.” آرایشگر با تعجب گفت: “چرا چنین حرفی می زنی؟ من این‌جا هستم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم!” مشتری با اعتراض گفت: “نه! آرایشگرها وجود ندارند؛ چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی‌شد.” آرایشگر گفت: “نه بابا؛

سپهر
سپهر

ناهارررررررررررررررررررررررررررررررررر

سپهر
سپهر

بام را برافکن ، و بتاب ، که خرمن تیرگی اینجاست. بشتاب ، درها را بشکن ، وهم را دو نیمه کن ، که منم هسته این بار سیاه. اندوه مرا بچین ، که رسیده است