پسری که مرا دوست داشت، هر وقت از جبهه می آمد برایم پوکه گلوله آر پی جی، ژ سه و چتر منور می آورد ، آخرین بار گردنبند و دستبندی از پوکه های ژ سه دور گردن و مچ دستم انداخت و قول داد دفعه بعد برایم یک جفت گوشواره خوشگل بیاورد تا سرویسم کامل بشود. پسری که مرا دوست داشت ، هرگز برایم گوشواره نیاورد. چون نه خودش برگشت، نه جسدش نه خبرش.
ده سالی با هم دوست بودن. از راهنمایی. اول راهنمایی. بعد ِ دانشگاه یهو همه چی قاطی پاطی شد و اون ازدواج کرد و میلاد مث ِ همیشه. بدتر از همیشه حتی! دیشب با چشماش حرف می زد. می گفت: چقد حالم بد میشه وقتی خاطراتش میاد جلو چشمم. چقد بده که از ایران رفته واسه همیشه. دلم تنگشه الهه. دلم تنگشه... من فقط نگاش کردم با بغض.
جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.
مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟
دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی !
حرف های مافوق اثری نداشت، سرباز به نجات دوستش رفت. به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند .
افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه، دوستت مرده! خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی!
سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت .
-منظورت چیه که ارزشش را داشت!؟ می شه بگی؟
سرباز جواب داد: بله قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم.
اون گفت: " جیم .... من می دونستم که تو به کمک من می آیی!!!
خیلی وقت ها در زندگی ارزش کاری که می خواهی انجام بدهی بستگی به این داره که چه طور به مساله نگاه کنی .
جسارت داشته باش و هرآن چه را قلبت می گوید بده. اگر به پیام قلبت گوش نکنی، ممکن است بعد ها در زندگی دچار پشیمانی شوی.
این جمله ها هیچ وقت از یاد آدم نمیره...!
12 سال و 10 ماه و 24 روز و 20 ساعت و 28 دقيقه قبلیک ساله که گذشته : (