فلور
یه بار بهم گفته بود"تو نقش خورشید در آبی" و به خودش میگفت "سیاهی ه شب های بی مهتاب" . . .!
فلور
چه شب دلگیریه امشب؛هیشکی نیست؛سوت و کور : (
فلور
هه!فاصله ی خوشحالیم تا ناراحتیم چقدر کوتاهه!چقدرررررررررر کوتاه! : |
آناهیتا
1388/2/26 عصرش رفته بودم حافظیه؛بعد آخرین جمله نوشتم:دلم می خواد برم شمال حتی با این اتوبوس داغونا
این جمله ها هیچ وقت از یاد آدم نمیره...!
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 5 ساعت و 11 دقيقه قبلیک ساله که گذشته : (