دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

فلور

\"زندگی هنوز خوشگلی هاشو داره؛پاشو یه دوش بگیر همه ی غمارو بریز تو چاهک بره پی کارش...\" درباره »
فلور
زن - مجرد
امتیاز: 3195

دنبال‌شدگان

(432 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(431 کاربر)

گروه‌ها

(236 گروه)

بازدید

فلور
فلور

یه بار بهم گفته بود"تو نقش خورشید در آبی" و به خودش میگفت "سیاهی ه شب های بی مهتاب" . . .!

فلور
فلور

نه خدایی شب خوبی بود.دنبالر آدم های خوب هم توش پیدا میشه

فلور
فلور

تو دنبالر داریم واسه اولین بار کامنت بازی میکنیم،خلاصه خیلی حال داد

آلبالو خانومیツ
آلبالو خانومیツ

لینکِ دانلودِ کتابِ از . دو تا گذاشتم هرکدوم درست بود

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
فلور
فلور

من نمیدونم چقـــــــــــــــــدر یه آدم میتونه زبون نفهم باشه آخه!اعصاب نمیذارن این آدم های حرّافـــــــــ!تهش اینه هی خودخوری کنم و چیزی نگم یا جوابشو بدم و انفجار پیش بیاد! : |

فلور
فلور

کمک این کاور پروفایلو باید از کجا بذارم؟هر چی گشتم نبود

آرتـنـوس
آرتـنـوس

امروز سالگرد ازدواج مامان و بابام بود ... بعد این که بابام رفته کیک خریده آورده ، گفته برای سالگرد ازدواجمون

مصطفی
مصطفی

آهای تلنــــــگری های من ب خـــــدا اگه ی بار تلنگر نزنید من میدونمو حلق شماها پروفایلاتونو چک کردم چیزه بی ادبی مشاهده نشـــد لایکتونم کردم تلنگرم زدم خیلی میخوامتوون مـــــــــراقب خودتون باشید من ارتشی ام امروزم روز منه

و 7 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
فلور
فلور

هوووووووووووووف!الان 3سااااااااااااعته دارم تـــــــرول بازی میکنم!نصف تنم فلج شده الان

سعید  ایروانی
سعید ایروانی

دنبال شدی و لایک ... @فلور

علیرضا22
علیرضا22

آقا نمیدونین چی شد که!!!!بابا یه کت شلوار تازه خریده بود ، بهم داد گفت ببر بیرون بده اتو کنن من وقت ندارم!!آخر هفته میخواست بره جلسه منم بقول خودم بردم پیشِ آشنا مون 2روز پیش!!یادم رفت برم بگیرم امروز رفتم دیدم مغازه پلمپِ... تو مغازش کلی جنس گرفتن و یارو بردن زندان...هنوز چیزی نگفتم به بابا... بدشانس تر از من جایی دیدین!!!

علی فلاح
علی فلاح

مادرم رفت.. من موندم و هزاران حرفِ تو دلم.. چه زخم و زبون هایی که بهش زدن و بعدِ مرگش اومدن زار و زار گریه کردن! خواهر! برادر! خاله و دایی و .. که هرکدوم وقتی مادرم مریض بود اونا هم مریض بودن!! همه از مریضیش خسته شده بودند اما من مونده بودم و نفس های آخرش و ضربان قلبی که شروع به صفر شدن کرده بودن! انگار همین الانه!! 125 - 100 - 85 - 66 - 50 - 37 و صدای هشدار!! همین جا بود که بغضم ترکید! به بی مادر شدن نزدیک میشدم.. هر لحظه بیشتر از پیش.. فریاد زدم.. پرستار! کجایین؟! مادرم داره از دست میره! ضربان قلب 0 شده بود و ضربان قلب من 120 شاید هم بیشتر! شوک! ماساژ قلب! تنفس مصنوعی هم نتونست جلوی بی مادر شدن من در روز تولدم رو بگیره.. و اینطور شد که من تو روز تولد 22 سالگیم یکی از نعمتهای بزرگ زندگیم! تنها غمخوارم! تنها کسی که کلمه به کلمه حرفم رو می فهمید! کسی که تا آخرین لحظات زندگیش ، کم نیاورد و برای اینکه دل پسرش رو به درد نیاره، سوال میپرسیدم خوبی مامان؟ با چشماش میگفت آره! که مبادا من ناراحت بشم! رو از دست بدم و هر سال تو این روز برای مادرم سالگرد برگزار کنم! مادرم رفت اما همیشه با من هست!

و 62 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
O u ➌ Ph ¥
CrThumb.aspx O u ➌ Ph ¥
در خاطرات

با رفیقم جلوی یه ِ داغون نشسته بودیم , آیِ گفت " همه کمربنداتونو ببندین " ( پاسگاه پلیس نزدیک بود ) , ما هرچی نگاه کردیم دیدیم اینکه فقط یه ِ خالی ِ و به جایی وصل نــَمیشه که ! مونده بودیم چَکار کنیم باهاش , که به رفیقم گفتم: " این بند َرو باس محکم بگیری, واسه اینکه کردیم و از شیشه پرت شدی بیرون, زیاد ازمون دور نشی و زود بیایم پیدات کنیم " .. .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
فلور
فلور

امروز اصن اعصاب درست حسابی ندارم,قاطیه قاطی هستم!