فلور
یه بار بهم گفته بود"تو نقش خورشید در آبی" و به خودش میگفت "سیاهی ه شب های بی مهتاب" . . .!
فلور
افسوس؛افسوس واسه روزهای رفته...
فلور
خیلی ازش بدم اومده,هیچ جوری هم نمیتونم این تنفر ایجاد شده نسبت بهش رو از بین ببرم,هی میخوام یادم بره؛هی یاد حرفایی که میگفت و الان دقیقا داره برعکسشو انجام میده می افتم و حالم بد میشه؛لعنت . . .!
فلور
بارالها چشم دیدن را اگر خواستی بگیری بگیر؛اما چشم قلبم و روحم را همیشه روشن نگاه دار؛همیشه ....(کامنت اول)
فلور
من خودمو یه جایی تو گذشته جا گذاشتم؛مطمئنم که جا گذاشتم,الان حس گم شدن میکنم,هیشکی هم نیست مارو پیدا کنه؛دستمونو بگیره و ببره به جایی که ازش اومدیم...
فلور
چه هوای لطیفی شده؛داره بارون میاد؛دوست دارم,هوای خنک داره از پنجره میاد تو : )
فلور
"به هستی ام بازگشتم؛بودنی که به عوض تو انتخاب کرده بودم؛در آن زمان به مدرکی برای عدم حضور تو در جهان نیاز نداشتم؛به سادگی و قاطعانه در سلول هایی که در بدنم شکل میگرفتند حسش میکردم؛آن روزهای سرد و تیره ای که در رختخواب گذراندم بی آنکه قادر به حرف زدن باشم که از زندگی جدید درونم می سوختم و مرگ تو را سوگواری میکردم..."
فلور
خدا کنه فردا همه چی خوب پیش بره,خیلی نگرانم...
فلور
آه از این جای خـــــالی؛آه...
فلور
صدا؛صدای شکستن؛صدای تنهایی ست...
این جمله ها هیچ وقت از یاد آدم نمیره...!
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 7 ساعت و 2 دقيقه قبلیک ساله که گذشته : (