فلور
یه بار بهم گفته بود"تو نقش خورشید در آبی" و به خودش میگفت "سیاهی ه شب های بی مهتاب" . . .!
فلور
امروز یکی از دوستای خیلی خوبمو دیدم,همون آدم بود؛منم همون آدم بودم؛تنها چیزی که عوض شده بود شرایط زندگی مون بود و گذر زمان؛اینکه دیگه اون دانشجوهای سابق فلان دانشگاه نبودیم؛آدما بعد فارغ التحصیلی چقدر نگاهشون فرق میکنه به همه چی...این دوست خوب همیشه همیشه ی تو زندگیه من خواهد بود و من اینو با تمام وجود حس میکنم...
فلور
من الان درمونده ام، ولی یه تیله ی آبی توی قلبم دارم که از هفت جهت نور پخش می کنه تو وجودم؛ولی نمی بینتش،و انگار اضافیه،ولی نمی خوام درش بیارم،فکر کنم همین،دلیل درموندگیه...
فلور
دلم واسه اون روزا تنگ شده؛اون روزا که همش می خندیدیم و شاد بودیم؛اون روزا که انقدر جدایی و دوری نبود،اون روزا که همه چی خوب بود؛همه از احوال همدیگه خبر داشتیم و هیچ دلخوری ای نبود؛دلم واسه اون روزای لعنتی تنگ شده . . .
فلور
وووووایییییییییی خداااااااااااااا این نت چرا انقدر بازی درمیاره؟موهام سفید شد دیگه!اه!!!!!!
فلور
چند وقتی هست که دیگه نمی نویسم؛حس نوشتنم کور شده؛قبلنا به اندازه ی دوتا صفحه ی ورد مثلا؛فقط در مورد نگاه یه عابر پیاده می نوشتم ولی الان در حد یه خط هم نمی تونم بنویسم،فکرم خیلی مشغوله : (
فلور
دوباره من موندم و تا "بهار ِ دلنشین ِ بنان" . . .چقدر غم انگیزه این آهنگ : (
فلور
یک زمان غافل شدم,صد سال راهم دور شد . . .(اینو سال ها پیش یه جایی شنیده بودم)
فلور
نمیدونم تا حالا واستون پیش اومده خواب اینو ببینین که پرنده هستین و دارین پرواز میکنین یا نه؟واسم پیش اومده؛چند وقت پیش خواب دیدم پرنده ام و دارم پرواز میکنم؛روی آب؛طوری که خنکای آب میخورد تو صورتم؛به حدی خوابم واضح بود که وقتی بلند شدم هنوز حس میکردم دارم پرواز میکنم؛یه حس غیر قابل تعریفه؛بی نهایت واضح بود ...
این جمله ها هیچ وقت از یاد آدم نمیره...!
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 7 ساعت و 2 دقيقه قبلیک ساله که گذشته : (