فلور
یه بار بهم گفته بود"تو نقش خورشید در آبی" و به خودش میگفت "سیاهی ه شب های بی مهتاب" . . .!
فلور
در راستای چند تا پست قبلیم در مورد "دوست صمیمی ه سابق" باید عرض کنم که خیلی خودخواه و مغرور بود؛الکی خودشو بالا میگرفت در صورتی که هیچی نبود؛خیلی هم نا منظم بود و از همه مهمتر سر قرارها دیر می اومد؛یعنی من متنفر بودم از این کارش؛نه یه بار,نه دو بار؛چندین باااااااااااار!اصنم عذرخواهی نمیکرد...حالم ازش بهم میخوره...
فلور
تعداد دوستای غیر مجازی مو خیلی خیلی محدود کردم؛الان خیلیییییییی آرامش دارم,اول هم از دوست صمیمیم یا بهتره بگم دوست صمیمی ه سابقم شروع کردم,متنفرم ازش!!!
فلور
من چیزی رو از دست ندادم؛وقتی اون حرفارو زدم؛بعدا شاید متوجه بشه که چه اشتباهی کرده...
فلور
مهربان برادرم از دیشب که از باشگاه اومد به خاطر بد پریدن تو والیبال و به خاطر اهمال مربی دنده هاش گرفته,ولم نمی کنه؛نمیتونه نفس بکشه و آروم آروم با عصا راه میره!قربونش برم من!چشمش زدن؛کور بشن ایشالا : (
فلور
یه ذره حرف زدم باهاش؛دلم آروم شد . . .
فلور
آقایون خانوما؛من دلم گرفته،هیچ جوری هم باز نمیشه این گره ی لعنتی توی قلبم؛اون کسی که باید نیستش،نیست؛نیست...میتونه باشه ولی نیست!
این جمله ها هیچ وقت از یاد آدم نمیره...!
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 9 ساعت و 5 دقيقه قبلیک ساله که گذشته : (