فلور
یه بار بهم گفته بود"تو نقش خورشید در آبی" و به خودش میگفت "سیاهی ه شب های بی مهتاب" . . .!
فلور
دیگه نمیتونم مثل قبل دوسش داشته باشم؛نگاهم که فرو بریزه نسبت بهش دیگه احساس خوبی نخواهم داشت . . .
فلور
خیلی غصه میخورم بابت این قضیه ای که پیش اومده,کم ناراحتی داشتم,تازه داشتم می خندیدم که بازم این قضایا پیش اومد,اه!
فلور
پسره ی متوهم!!یه چیزی رو انقدر هَم میزنه؛هَم میزنه تا جایی که دیگه هیچ جای جبرانی نباشه؛متنفرم ازش . . .
فلور
آدمی ام که نگاهم خیلی به گذشته است؛خیلی؛خاطرات خوب گذشته رو نمیتونم فراموش کنم و هی به خاطر نبودنشون غصه میخورم؛خیلی بده؛خیلی...وقتی واقعیت تالاپ میخوره تو سرت که بهت بفهمونه گذشته رفته و خاطرات خوبشم با خودش برده بدترین احساس دنیاست...
این جمله ها هیچ وقت از یاد آدم نمیره...!
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 7 ساعت و 2 دقيقه قبلیک ساله که گذشته : (