خری آمد بسوی مادر خویش / که ای مادر مرا رنجم نده بیش /برو ا مشب برایم خواستگاری / اگر تو کره ات رو دوست داری / خر مادر بگفت ای کره خر جان / تو رو من دوست دارم بیشتر از جان / برو بنگر همه خرهای خوشگل / یکی رو بر گزین این نیست مشکل / خرک با شادمانی جفتکی زد / کمی عرعر نمود وپشتکی زد / بگفت مادر به قربانه نگاهت / به قربان دو چشمانه سیاهت / خر همسایه رو عاشق شدم من / به زیبایی نباشد مثل آن خر خر/ مادر بگفت پالون به تن کن / بزرگانه محل را تو خبر کن / همه خرها شدند جمع در طویله / همانطوری که رسم است در قبیله / خران از شوقشان عرعر نمودند / ز یونجه کامشان شیرین نمودند / خری آنگاه سخن اینگونه بگشود / وصال این دو خر اینگونه بنمود / توای دوشیزه خانم سم طلایی / به عقد دائم این خر درایی / میان خرها یک خر ندا داد /عروس رفته بچینه یونجه در باغ / چنان شور و هیاهویی بپا شد / که خر داماد یهو لنگش هوا شد / به امید خوشی و شادمانی / برای این دو خر در زندگانى
غضنفر میره ثبت احوال میگه یه شناسنامه واسه بچه ام میخوام ! میگن اسمش چیه ؟ میگه “شورلت” میگن اینکه اسم ماشینه یه اسم بزار که به نام پدر و مادر بیاد . میگه خب به اسم ما میاد دیگه من “بیوک” آقا هستم . همسرم هم “خاور” خانوم !!
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 24 روز و 17 ساعت و 45 دقيقه قبل توسط موبایل