#ژیلا : مرجان به اون سیبیل زنونت قسم وقتی لیلا اسمتو آورد می خواستم با چاقودسته شاخیه دو تیکه اش کنم #مرجان : ای ول بابا خیلی خانومی ، ولی ولش کن اینها مرام ندارن . سگو نباس با چاقو زد ....
مرد متاهل با منشی خود رابطه داشت. یک روز باهم به خانه منشی رفتند و تمام بعد از ظهر باهم عشق بازی کردند، بعد خسته از خستگی به خواب رفتند. ساعت هشت شب مرد از خواب بیدار شد، به سرعت مشغول پوشیدن لباس شد و در همین حال از معشوغه اش خواست تا کفشهایش را بیرون ببرد و روی چمنهای باغچه بمالد تا کثیف به نظر برسد. بعد از پوشیدن کفشها به سرعت راهی خانه شد. در خانه همسرش باعصبانیت فریاد زد: تا حالا کجا بودی؟ مرد پاسخ داد: من نمی توانم به تو دروغ بگویم، من با منشیم رابطه دارم و ما تمام بعد از ظهر را مشغول عشق بازی بودیم !!! زن به کفشهای او نگاه کرد و گفت: دروغگوی پست فطرت من میدانم که تو تمام بعد از ظهر را مشغول بازی گلف بودی.
محمد حسین جان چرا پستِ جدیدی نمیذاری تا این دوستای دنبالریت با بازنشر و کامنت جدید مجبور نباشن یادی کنن از تو دنبالر
هر جا هستی، خوب باش ، ما فضول نیستیم ... فقط خواهشا موفق باش
تو فکر میکنی که من دورنگم . . . اما حیف که نمیدانی دلیل این چند رنگی من زیبایی بخشیدن به اطراف توست . . . میخواهم با این رنگ ها زیر پای تو باشم تا شاید لحظه ای تو را لمس کنم . . . حس میکنم که برگ ها هم اینطور هستند . . . کسی دوستشان ندارد و فقط به گل ها می نگرند . . . برگ ها هم انتظار پاییز را میکشند . . . برگ کاری میکند که گاهی رهگذر او را لمس کند تا شاید او هم کمی از نوازش بویی ببرد . . . حتی حاضر است برای این نوازش اندک، کمی خوار شود . . . میخواهم مثل همین برگ باشم . . . مُرده اما با احساس . . .
من روزی در آسمان بودم تا تو را دیدم. همنوعان من دچار غرور شدند اما من . . . دوست داشتم به پایین بیایم و در کنار تو باشم . . . سرسبزی خود را نگاه داشتم و منتظر ماندم تا #پاییز فرا رسد و با همان طراوت به سمت تو بیایم . . . #پاییز فرا رسید، اما گذر زمان اجازه نداد و شادابیم از بین رفت و زمانی رسیدم که جای تو خالی بود . . . حال دست و پا میزنم . . .
#چهارراه#ولیعصر که در قبل از انقلاب ۱۳۵۷ «چهارراه پهلوی» و بعد از آن مدت کوتاهی «چهارراه مصدق» نامگذاری شد در تقاطع خیابان انقلاب و خیابان ولیعصر واقع شده است و از ابعاد مختلفی در ایران دارای شهرت است. واقع شدن در مرکز شهر، وجود مجموعه تئاتر شهر، وجود پارک دانشجو، ظهور اولین بازار کامپیوتر ایران در این چهار راه به نام بازار رضا،نزدیکی به دانشگاه صنعتی امیرکبیر و تجمعهای گاه و بیگاهی که در این چهار راه اتفاق می افتد آن را به شهرت رسانیده است.
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 24 روز و 5 ساعت و 58 دقيقه قبل توسط موبایل