Hamed
قیافه ام تابلو شده بود ! گفتن : چی میکشی ؟ گفتم : زجر ! گفتن : نه یعنی چی مصرف میکنی ؟ گفتم : زندگی … !
Hamed
دوباره منم و من... جلومون در ورودیه ... صبور و تک پر... با آدمای دورو برت اول خوبی بعد بد ...
Hamed
این روزها به طرز عجیبی با خودم میجنگم، که دیده ها را ندیده بگیرم و شنیده ها را نشنیده...
Hamed
یعضی عشقا حال بهم زنن ... شاید عشق نیستن.. شاید .. اصلا هیچی// ..
Hamed
از دست زمانه تیر بایـ ــــ ــــد بخوری ,.. دائم غم ناگزیر بایـ ـــــ ــــــ ـد بخوری