دلمـــــــــــ را که مرور می کنمـــــــ تمام آن از آن توستــــــــ نقطهــــــــ ای از آن خودم . . . برای آن نقطه همــــــ میخ می کوبمــــــ و قابــــــ عکس تو را می آویزمـــــــ
نویسنده ها “سیگار “می کشند شاعر ها” هجران” نقاش ها “تابلو” زندانی ها “تنهایی” دزدها “سرک” … مریضها” درد” بچه ها” قد” و من برای کشیدن “نفسهای تو “را انتخاب می کنم من برای نفس کشیدن * هوای تو * را انتخاب می کنم
عبـور می کـنــم هـر روز از کنـارِ نـــیمکت هـای ِ خالـی ِ پـارک ... طـوری کـه انــگار کـسی در نـیـمکـت هـای ِ آخـریـن انـتـظـارم را می کـشد ... و بـه آن جـا کـه می رسم بـــــایـد ... وانـمـود کـنم کـه بـاز هــم دیــر رسیـده ام!!
آهنگــــــ زنگ من رو موبایلتــــ با بقیه فرق داشتــــ ؛ ولے آهنگــ زنگتـــ رو مویایلم مثل بقیـــه بود !! تو به خـــاطر اینکــه بفهمــــــــے منم ؛ و مـــن به خـــــاطر اینکه فکـــر کنمـــ تویـــــے...
داغ تو دارد این دلـ ــــــــــ ــــــــــــم جـای دگر نمیشود
14 سال و 8 ماه و 21 روز و 6 ساعت و 25 دقيقه قبل
خو بي انصاف حد اقل يه لايكم بزن .... 
14 سال و 8 ماه و 21 روز و 2 ساعت و 48 دقيقه قبل