hamidreza
اگه با تموم درخت های دنیا نردبون بسازی بازم دستت به سقف دلتنگی هام نمی رسه
hamidreza
اگر دیدی دنیا برات مفهومی نداره تحمل کن شاید خودت دنیای کسی باشی
hamidreza
چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است شرم دارم که شکایت کنم از تنهایی
hamidreza
همانند پلی بودم برای عبورت به فکر تخریب من نباش رسیدی دست تکان بده من خود فرو می ریزم
hamidreza
ای کاش می دانستم دنیایش چقدر کوچک بود وقتی که بهم گفت : به اندازه دنیا دوست دارم
hamidreza
نوشتم ( دوستت دارم پرانتز را نبستم بگذار این حقیقت تا ابد جریان بیابد
hamidreza
اگه گفتی دوستت دارم چند حرفه ؟ دیدی اشتباه کردی ! دوستت دارم حرف نیست یه زندگیه اما زندگی دو حرف بیشتر نیست : تو
hamidreza
باد ورق های دفتر شعرم را با خود برد فردا تمام شهر عاشقت می شوند !
hamidreza
چه حس قشنگیه وقتی می شی مَحرمِ دل یکی یکی که بهش اعتماد داری و بهت اعتماد داره از دلتنگی هاش برات می گه و از دلتنگی هات براش میگی آروم می شه و آروم می شی حسی که هیچوقت به تنفر تبدیل نمی شه این حس مثل قطره های بارون پاکه
hamidreza
تبسم شیرین عشق گوشه ای از نگاه خداست تنها به نگاه او می سپارمت
hamidreza
چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است درست مثل همین باران … که بی سوال … فقط می بارد … آرام … شمرده شمرده … فقط می بارد …
hamidreza
با تو از عشق میگفتم از پشیمانی و از اینکه فرصتی دوباره هست یا نه ؟!… در جواب صدایی بی وقفه می گفت: “دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد!!!”
hamidreza
چه سنگین گذشت عصر بارانی ام گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود تا حرفهایم در بستری از بغض بخوابند
hamidreza
برگرد واز اول برو... چشمانم پر از اشک بود واضح ندیمت....