hamidreza
درد می کشم ، درد ! هم تلخ است هم ارزان هم گیراییش بالاست ! هم اینکه تابلو نمی شوم و رفیقی که مرا به درد معتاد کرد ناباب نبود ، اتفاقا باب باب بود فقط نگفته بود ...
hamidreza
اگه بهت گفتم که سر نوشت بوده / داستانمون بد و زشت بوده / نه نکنی باور / نه،نه نکنی باور اگه بهت گفتم که دیگه راهی نیست / خونمون بی تو خالی نیست / نه نکنی باور / نه ، نه نکنی باور
hamidreza
خدایا این “قسمت” رو کجا فرستادی که هر وقت نوبت من میشه ، میگن “نیست” ؟
hamidreza
سهم “من” از “تو” عشق نیست ، ذوق نیست ، اشتیاق نیست همان دلتنگی بی پایانی ست که روزها دیوانه ام می کند !
hamidreza
تــــــــو بنویس ... از دلتنگی هایت از دردهایت، از حــــرف هایت ... از هرچه دلت می گوید ! بنویس برایـــــــــم...
hamidreza
وقتی با منی دیگه هیچ غمی تو دنیا نیست دستامو بگیر هیچکی جز منو تو اینجا نیست وقتی با منی حس عاشقونه ای دارم نا تموم هرچی من خوبی هاتو میشمارم دستات که تو دستامه غرق دلخوشی میشم میخوام مال من باشی میخوام بمونی پیشم
hamidreza
در زندگی افردا هستند ک مثل قطار های شهر بازی می مانند..از بودن با ان ها لذت میبری .. اما با آنها به جایی نمیرسی.....