سحر
می خواهم گیاه خوار شوم از دستت….از بس که مرا خر فرض کردی
سحر
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن
سحر
امیدوار بودم به پای هم پیر شویم ، نه به دست هم.
سحر
داشتم کابوس میدیدم.از خواب پریدم...خواستم به آغوشت پناه ببرم......افسوس،یادم رفته بود که از رفتنت، به خواب پناه برده بودم!!؟
سحر
میخواست امتحان کنه ببینه میتونه فراموشم کنه یا نه..برگشت گفتم دیدی نمیتونی،گفت: ببخشید شما؟؟ً!!
سحر
انتظار دیدن دوباره ی تو برای من زندگی دوباره ای است … پس برگرد … عاشقانه برگرد برای همیشه برگرد…
سحر
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد
سحر
رفتی... اما من پنجره را تا قیامت باز میگذارم مگر یک روز از خم کوچه نمایان شوی وبرایم دستی تکان دهی . . .
نشانی ام را برای تو می نویسم
15 سال و 16 روز و 19 ساعت و 41 دقيقه قبلدرعصرهای انتظار
به حوالی بی کسی قدم بگذار
خیابان غربت را پیدا کن و
وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو
کلبه ی غریبی ام را پیدا کن
کنار بید مجنون خزان زده
و کنارمرداب آرزوهای رنگی ام
درکلبه را باز کن و
به سراغ بغض خیس پنجره برو
حریر غمش را کنار بزن
... مرا می یابی