leila
من از تمام آسمـــان یک بــــاران را میخواهم و از تمــــام زمین یک خیابان را … و از تمام تو یک دست ڪه قفــــل شده در دست مـن.. .
leila
شبم تپش میگیرد وقتی تو در رگ هایش جریان نداری کمبودت با هیچ دارویی درمان نمیشود و من ... تا صبح بالای سرش بیدار میمانم !!
leila
دلم حضور مردانه می خواهد؛ نه اینکه مرد باشد، نه ...! مردانه باشد : حرفش، قولش، فکرش، نگاهش، قلبش؛ و آنقدر مردانه که بتوان تا بینهایتِ دنیا؛ به او اعتماد کرد، تکیه کرد ...
leila
ببینمت. . . گونه هایت خیس اســـت . . . باز با این رفیق نابابـــــت . . نامش چه بود؟ هان! باران. . . باز با "باران " قدم زدی ؟ هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . . همدم خوبی نیست برای دردها...
leila
چقـــدر کم توقع شده ام …. نه آغوشت را می خواهـــم ، نه یک بوســـه نه حتـــی بودنت را … همیـــن که بیایــی و از کنـــارم رد شوی کافی است… مرا به آرامش می رسانــد حتــی اصطکــاک سایه هایمـــان …
leila
میگویند: " دلتنـــــــــگ " نباشــــم خـــــــــدای من.... !انگار به آبــــــــ بگویند "خیــــــــس" نبــــاش...!
leila
چه تجارت ناشیانه ای بودآن همه نازی که من از تو خریدم ..! ...
leila
در مــن آدم بــرفــی ای ســت کــه عــاشــق آفتــاب شــده! و ایــن، خــلاصــه همــه داستــان هــای عــاشقــانــه جــهان اســت . . .
leila
من و تو خیلی کارها به دنیا بدهکاریم... مثل یک عکس دو نفره... یا چرخ زدن بی دلیل در خیابان... یا بستنی خوردن در یک روز برفی... ببین...!! من و تو خیلی کار داریم... من و تو حتی آشناییمان را به دنیا بدهکاریم...
leila
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.
leila
خــوب ِ مــن ، همین جا درون شعرهایم بمان تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد به سرزمین هایِ دورِ احساس .........
leila
دیر آمدی ؛ بودنم در حسرت خواستنت تمام شد …
leila
راه میروم و شهر زیر پاهایم تمام میشود ! تو … هیچ کجا نیستی…
leila
دلم بهانه ای میخواهد برای ادامه زندگی… مثل یک بوسه عاشقانه که یادم بیاورد هنوز زنده ام !
leila
ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﮕﻴﺮی ﺑﻴﺎیی ﻭ ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎی ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ کنی ؟ ﺑﻌﺪ ﺑﺮﺍی ﺩﻳﻮﺍﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﻟﻢ یک ﺭﻭﺯ ﺁﻓﺘﺎبی بکشی ﻛﻪ ﻧﻮﺭ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺗﺎ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ … راستی ﻣﻦ ﺭﻭی ﺻﻮﺭﺗﻢ ﻫﻢ یک ﺧﻨﺪﻩ می ﺧﻮﺍﻫﻢ ، ﻧﺮﺥ ﺧﻨﺪﻩ ﻛﻪ ﮔﺮﺍﻥ ﻧﻴﺴﺖ ؟