دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

leila
زن - متاهل
امتیاز: 332

دنبال‌شدگان

(17 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(150 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

leila
leila

آن سوی همه ی دلتنگیها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه ی نداشتنهاست...!

leila
leila

حالا که رفته ای، این روزها دلتنگم دلتنگم که رفته اند، آن روزها...!!

leila
leila

دخترکم هیچگاه هم آغوشی هایت را با عشق مقایسه نکن هیچ مردی در رختخواب نا مهربان نیست... "چارلی چاپلین"

leila
leila

در جامعه ای زندگی میکنیم ... که به زنـــــان ... میاموزد .... مراقب باشند کسی به آنها تجـــــــاوز نکند .... اما .... به هیچ مردی ... نمی آموزد .... که به کسی تجــــاوز .... نکــــــــــند .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
leila
leila

بــــــاران … بهانــــــه ای بود … که زیر چتــــــــــر من ، تا انتهای کــــــــــوچه بیایـــــــی کـــــــاش … نه کــــــــوچه انتهایی داشت … وَ نه بـــــــاران بند می آمــــد

leila
leila

زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند دیروز به تاریخ پیوست فردا معما است و امروز هدیه

leila
leila

نه سکوتت میشکند ! نه غرورت ! نه بغضم .... وای بر من که محصور این سه ام ......

leila
leila

گشتم نبود !!! نگرد .......... مردانگی را میگویم !!! نه در مردان سبیل کلفتش بود نه در وجود زنان ظریفه اش !!!! حالا تو بگرد !!! حتما هست !!! نا مردی را میگویم !!! در وجود همه !!! حتی من ...... حتی تو !!!!

leila
leila

هنگامی که تبر به جنگل آمد همه ی درختان یک صدا فریاد زدند: ای وای!!!! دسته اش از جنس خود ماست

این ارسال را بازنشر کرده است.
leila
leila

دیروز کودکی در امتداد کوچه های پر از بی کسی این شهر شلوغ ، دست تمنایی به سویم دراز کرد ، خالی تر از تمامی آرزوهای کودکانه ... دنیا عوض شده ، کودکان به دنبال نانند و ما ؟!؟!؟!؟

leila
leila

خدایا ببخش که نان تو را می خورم و فرمان شیطان می برم

leila
leila

به چشمان تو دل بستم... ز چشم خلق افتادم تو با من باش٬ باشد وصله ها ناجور تر بهتر

leila
leila

سر به گوش هم میگذاریم و میگوییم... دوستت دارم از چه میترسیم...؟ فردا دوباره می توانیم انکار کنیم !!!

leila
leila

پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم.... با تو رازی دارم !.. اندکی پیشتر اَی .. اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!. ... زیر چشمی به خدا می نگریست !.. محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست . نازنینم اَدم!!. قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید !!!.. یاد من باش ... که بس تنهایم !!. بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !! به خدا گفت : من به اندازه ی .... من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ... به اندازه عرش ..نه ....نه من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !! اَدم ،.. کوله اش را بر داشت خسته و سخت قدم بر می داشت !... راهی ظلمت پر شور زمین .. طفلکی بنده غمگین اَدم!.. در میان لحظه ی جانکاه ، هبوط ... زیر لبهای خدا باز شنید ،... نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ... نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !... که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!! نازنینم اَدم .... نبری از یادم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
leila
leila

می خواهم گریه کنم! وقتی که زبانت می گیرد و مرا- لحظه ای- "شما" خطاب می کنی "من"فاصله "شما"را با "تو" چگونه باید پر کنم؟