پِگوله پشمک به سر
نه تقصیر تو بود نه من دنیا به کام ما نبود قرارمون باشه یه جا اونور گنبد کبود
پِگوله پشمک به سر
میگن درد رو از هر طرفی که بخونی درده ولی درمان رو اگه از آخر بخونی میشه نامرد ! مراقب باش برای دردات به هر درمانی تن ندی !!!
پِگوله پشمک به سر
وقتـــی یه آدم میــــگه هیچــــکس منـــو دوســــت نداره …
منظــــورش از هیچـــکس یه نـــفر بیشـــتر نیـــست …
همـــــون یه نفـــری که واســه اون همــــــه کســــــــــه!!!
پِگوله پشمک به سر
به تو که فکر می کنم
بی اختیار
به حماقت خود لبخند می زنم
سیاه لشکری بودم
در عشق تو
و فکر می کردم بازیگر نقش اولم …
افسوس…………..
پِگوله پشمک به سر
پشت چراغ قرمز! اعتراف کردم”دوستت دارم” تا هرجا مجبور شدی کمی مکث کنی.. یاد من بیفتی نمیدانستم قراراست بعدمن تمام چراغهای زندگیت سبز شوند
پِگوله پشمک به سر
اشتبـــاه از مـــن بـــود پـــر رنـــگ نـــوشتـــه بـــودمـــت بـــه سختـــی پـــاک میشـــوی
پِگوله پشمک به سر
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را/حالا که دری هست مرا بال وپری نیست/حالا که مقدر شده آرام بگیرم/سیلاب مرابرده وازمن اثری نیست/بگذار که درها همگی بسته بمانند/وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست
پِگوله پشمک به سر
من غروب غم انگیز خورشید را زمانی دوست دارم که بدانم فردایش تو را می بینم…
پِگوله پشمک به سر
شبی پرسیدمش بابی قراری به غیرازمن کسی رادوست داری دوچشمش ازخجالت برهم افتاد میان اشک هایش گفت اری!!!
پِگوله پشمک به سر
ویرانم،خراب وفروریخته،کاش نیستی رامی شدخرید، کاش مرگ دست خودم بود،کاش دلهااینقدر سخت وسردنبود،کاش یک نفردلش به حال من می سوخت.چگونه توانستی رهایم کنی وذره ذره اب شدنم رابه تماشابنشینی،من محتاجم،محتاج دست نوازشگری که اشکهایم رابزدایدوبرای تمام دردهایم حرف هایی ازجنس اب واینه داشته باشدولی تو… ان راازمن دریغ کردی!!!
پِگوله پشمک به سر
من به اندازه یک اسمان دلم گرفته،می خواهم گریه کنم،می خواهم فریادبزنم. کاش میتوانستم خودم راازخودبیچاره ام بگیرم،کاش میتوانستم نباشم،بمیرم. کاش میتوانستم خودرااز این شب طولانی رؤیاهابرهانم،کاش میتوانستم خاموش شوم وزبان فروبندم،فناشوم،محوشوم… من از این روزگارخسته شده ام ازاین لحظه هایی ک حال مرانمیفهمند وکندمیگذرندبیزارم،من ازتمام شایدهاوبایدهامتنفرم!
پِگوله پشمک به سر
یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بیشتر زنده نیست یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط موازی که هیچگاه به هم نمی رسند یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست و یاد گرفتم هر چه عا شق تری ، تنهاتری…
پِگوله پشمک به سر
مرا نگاه کن ببین چه انتظاری به روی پلکهایم خانه کرده است . غم را از چشمانم فقط تو میتوانی بخوانی خود را به ندانستن نزن – می دانم که میدانی غصه در دلم خانه کرده است نمیخواهم غصه ام را بخوری اما قصه ام را بدان
پِگوله پشمک به سر
دنبال کلاغی میگردم تا قارقارش را به فال نیک بگیرم وقتی……….. قاصدکها همه لالند
پِگوله پشمک به سر
هر آهنگی که گوش میدهم به هر زبانی که باشد بغضم را میشکند نمیدانم بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است…