پِگوله پشمک به سر
آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم که میترسم هر گاه از شادی به هوا بپرم زمین را از زیر پایم بکشند
پِگوله پشمک به سر
دیگرازتنهایی خسته ام…
به کلاغها زیرمیزی میدهم تاقصه ام راتمام کنند!
پِگوله پشمک به سر
گاهی وقتا دوست دارم وقتی بغضم میگیرد خدا بیاد پایین و دستمو بگیره و بگه ادما اذیتت می کنن بیا بریم
پِگوله پشمک به سر
هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم … یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم. یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدردوسم داره هر روز دلشوبه بهونه ای بشکنم. یاد گرفتم گریه های هیچکس رو باور نکنم. یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم … خوب یاد گرفتم نه ؟ معلم خوبی هستی
پِگوله پشمک به سر
ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺣﻮﺍ ، ﺧﻮﺩﺕ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﺁﺩﻣﺖ ! ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺁﺩﻡ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ
پِگوله پشمک به سر
اینجا زمین است محل کودکان بوسه ای چه بسیارند کودکانی که به دنیا می ایند کهدر ابتدا قرار بوده فقط یک بوسه باشند!!!!!!!!!
پِگوله پشمک به سر
آرامم…درست مثل مزرعه ای که تمام محصولش را ملخ ها خورده اند دیگر نگران داس ها نیستم!
پِگوله پشمک به سر
همیشه همه توی بن بست زندگی برمیگردن سراغ عشق اولشون اما چه سخته اون روزی که عشق اولت رفته باشه سراغ عشق اولش
پِگوله پشمک به سر
نمیدانم چراچشمانم بی اختیارخیس ازاشک میشوند میگویندحساسیت فصلی است……………… آری من به این فصل حساسم من به این فصل اززندگی،به این فصل بی توبودن حساسم……………………
پِگوله پشمک به سر
گفت جبران میکنم……….. گفتم کدام را؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عمررفته را؟ روی شکسته را؟ دل مرده اما تپیده را؟ حالامن هیچ…….جواب این تارهای سفیدمورامیدهی؟ نگاهی به سرم کردوگفت چه پیرشده ای………… گفتم جبران میکنی؟ گفت کدامش را؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پِگوله پشمک به سر
یــه وقتایـــی یــه کسایـی رو تـــــو زندگیــمـون راه میدیم که نــنــه بـابـاشون تــــو خــونـــه بـــه زور راشـــون میــــدادن
پِگوله پشمک به سر
لیـــاقــت مــی خواهــد بـــودن در شعــر هـــای دختــریــــ کهــــ بـــــا تمامــــ عشقــش نبـــودنـــت را اشکــــ مــی ریـــزد تعجـــب نکــــن !! در بی لیـــــاقتی تـــو شکـــی نیـــست اینجـــا دلیـــل بــودنـــت میـــان بغــــض هــــایـــم خــریتـــــ خـــودم اســـت نـــه لیـــاقــــت تــــو
پِگوله پشمک به سر
پیاز هم که خرد میکنی برایش اشک میریزی ! از پیاز هم کمتر بودم ، مرا خرد کردی و خندیدی
پِگوله پشمک به سر
جدایی به روز آدم چیزی نمی آورد … به شب آدم، اما….
پِگوله پشمک به سر
” او رفت ” . و این خود شعر بلندی است