ایراندخت
من این روزها صدایِ......... ثانیه ثانیه.... فراموش شدنم را می شنوم...
ایراندخت
سگ تنها موجود روی زمین است که شما را بیش از خودش دوست دارد
ایراندخت
دختره به دوستش زنگ میزنه میگه,یه پسره دنبام راه افتاده,چیكار كنم؟ دوستش میگه خوب تندتر راه برو!! دختره میگه من دارم تند میرم ولی اون خاكتوسر خیلی یواش راه میره
ایراندخت
زن را نمی شود درک کرد... زن را نمی شود فهمید... زن را نمی توان شناخت.... زن را نمی توان عوض کرد... زن را حتی نمی شود فراموش کرد... زن را فقط می توان عمیــــــــــــــــــق دوســت داشت.
ایراندخت
پروانه گاهی فراموش میکند که زمانی کرم بوده است و کرم نمیداند که روزی به پروانهای زیبا بدل خواهد شد... فراموشی و نادانی مشکل امروز ماست!
ایراندخت
دنیا جای کوچکی ست باور کن هر کجا هستي ، باش برای با تو بودن کا[!]ت چشمانم را ببندم نامت را صدا کنم و دل بسپارم به صدای قلبم آنگاه یک دل سیر نگاهت کنم و غرق شوم در زلال رنگ روشن نگاهت چه حس نابی ست تازه شدن زیر باران عشق آن هنگام که به نرمی نسیم بر من می بارد ...!
ایراندخت
اهل کوچه همه رفتند فقط ما ماندیم حقمان است اگر بی کس و تنها ماندیم هیچ تقصیر کسی نیست اگر رنجوریم روشنی هست خدا هست فقط ما کوریم
ایراندخت
یلدا هنوز پشت درختان انزوا سیگار برگ می کشد و دود می کند ایمان بیاوریم به ابری که ماه را در انحنای پنجره نابود می کند
ایراندخت
یه دیواره، یه دیواره که یه عمر آزگاره اونورش همیشه بنبست اینورش هیچی نداره
ایراندخت
یه دیواره، یه دیواره
که یه عمر آزگاره
اونورش همیشه بنبست
اینورش هیچی نداره
ایراندخت
یادمان باشد اگر دورشدیم ازصدای نفس خاطره هاست که چنین دلگرمیم.
ایراندخت
امروز از برای یادی بر گورستانی سفر کردم... بر مزار احساسی ، فاتحه ای خواندم.... خدایش بیامرزد.... زنده ها را در یابید.
ایراندخت
یلدا می آید به من بگو در این سالها کدامین شبٍ ما یلدا نبود؟
ایراندخت
صدای دارکوب از وسط جنگل بلوط می آید..... سخت ترین دلها هم راه نفوذ دارند
ایراندخت
آن گاه كه ضربههاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت احساس ميكني به خاطر بياور كه زيبايي شهابها از شكستن قلب ستارگان است.