ایراندخت
بگذار در فاصله ی پوست تو و غربت من یکبار کلاغ به خانه اش برسد پیش از آن که قصه به سر شود
ایراندخت
بَضی آدَمــآ هَمیشه نَمَک دونَن ! مُرآقِب ِ زَخم هآتون بآشین ..
ایراندخت
نقــاش بـاشـی ! چـقــدرمی گیـری .. بیایی و صفحه های سیاه دلم را رنـگ کنی؟ بـعـــد بـرای دیــوار اتاق دلـــم یــــک روز آفتابی بکشی که نــــور آفتـــاب تا میـانـۀ اتاق آمــــده باشد ... راستـــــی مـــن روی صـــورتــم یـــک خنــــــده می خـــواهـــم نــرخ , خـنـــــده که گـــــران نیســــت؟؟
ایراندخت
زير باران گريه مي کردم آرام و بيصدا تو چتر را بالاي سرم گرفتي اما همچنان گونه هاي من خيس از گريه ماند ...! و تو هرگز نفهميدي که چتر بايد بالاي دلم باشد نه روي سرم ...
ایراندخت
چیزی که به ما صدمه میزنه کم توجهی دوست،همسر،خانواده،خدا به ما نیست بلکه توقع زیاد و بیش از حد ماست.
ایراندخت
هر موقع تو مدرسه عربی داشتیم، روزی صد هزار مرتبه خدا رو شکر میکردم که پیغمبررو تو چین مبعوث نکرد.
ایراندخت
مغز انسان مثل پازل میمونه؛ معمولا قطعه ی آخر یه گلوله است.
ایراندخت
اگه یه روز صبح خیلی خوشحال از خواب بیدار شدی و دیدی همه چیز خیلی خوبه..!!؟؟ نه غمی هست نه دردی و خيلي هم خوشحالي بدون که دیشب تو خواب مردی..!! روحت شاد و یادت گرامی ..!
ایراندخت
من از خدا یه دوچرخه خواستم ولی از اونجایی که میدونم که اون اینکارو نمیکنه و سرش شلوغه خودم یکیشو دزدیدم و برای بخشش دعا میکنم..
ایراندخت
خیلی حالش خراب بود از زمین و زمان بریده بود
رفتم تو زندگیش ...
خیلی طول نکشید که حالش خوب شد
تشکر کرد و رفت تو زندگی یکی دیگه...
ایراندخت
انتظار بزرگترین شکنجه است. آنهایی که قول میدهند و کسی را منتظر میگذارند و نمی آیند جنایتکارند.