jasmin yeki yedune
زمان فریاد زدنم فرا رسید اما نا برای فریاد زدن ندارم تمام فریاد من همان نگاه خسته است که می گوید کاش...
jasmin yeki yedune
بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غم دل با که توان گفت که دلداری نیست رو مداوای خود کن ای دل از جای دگر کندر این شهر طبیب دل بیماری نیست . . .
jasmin yeki yedune
قشنگ ترین لحظه هایم را با سخت ترین دقایقت عوض می کنم تا بدانی عاشق ترین پروانه ات بودم و مجنون ترین دیوانه ات هستم.
jasmin yeki yedune
جدا که شدیم هر دو به یک احساس رسیدیم تو به “فراغــــــت” من به “فراقــــت” یک حرف تفاوت که مهم نیست
jasmin yeki yedune
دستم به قلم می رود؛ کاغذها قهر می کنند، واژه ها ناز! وقتی دیگر اسمی از تو نیست.
jasmin yeki yedune
asemaniرا دوست دارم که: بارانش فقط برای شستن غمهای تو باشد
jasmin yeki yedune
نمی دانم که دانستى دلیل گریه هایم را نمی دانم که حس کردى حضورت درسکوتم را و می دانم که میدانى ز عاشق بودنت مستم وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم.
jasmin yeki yedune
می خواهم بجز من دوست دار دیگری باشی نمی خواهم برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشیند نمی خواهم به غیرازمن بگیرد دست تودستی نمی خواهم کسی یارت شود در راه این هستی.
jasmin yeki yedune
دار و ندارم را می دهم یک بار، فقط یک بار مرا در آغوش بگیر! نه از برای عشق بازی! من فقط می خواهم در آغوشت برای هر دویمان گریه کنم..