jasmin yeki yedune
زندگی باید کرد گاه بایک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه باید رویید درپس این باران گاه باید خندید برغم بی پایان…
jasmin yeki yedune
در گلوی من ابر کوچکی ست, میشود مرا بغل کنی؟ قول میدهم کم گریه کنم...
jasmin yeki yedune
شهر من غربت ؛ دیارِ بی کسی اندکی پایینتر از دلواپسی چند متری مانده تا آوارگی ده قدم پایینتر از بیچارگی جنب یک ویرانه میپیچی به راست میرسی در کوچه ای کز آنِ ماست داخل بن بست تنهایی و درد هست منزلگاه چندین دوره گرد خسته و وامانده از این ماجرا در میان اطراف میبینی مرا... بیا........... تا سنگینی ذهن مرا حس کنی
jasmin yeki yedune
چقد سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنن ولی مجبور شی بخندی که نفهمه هنوز دوستش داری
jasmin yeki yedune
روزگارا...! که چنین سخت به من میگیری باخبر باش که پژمردن من آسان نیست گرچه دلگیرتر از دیروزم گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند اما باور دارم دل خوشی ها کم نیست زندگی باید کرد ...
jasmin yeki yedune
برای دیدن پنهان و رسیدن به آسمان آبی عشق روزها ، ماهها و سال ها دویدم زمستان را به دست بهار سپردم و تابستان را در دست رنگین کمان خزان رها کردم اما لحظه ی دیدار کجاست؟ از نسیم پاییز شنیده ام آنگاه که هرگز پاییز فرا نرسد و خورشید هرگز غروب نکند تو را خواهم دید از آسمان شنیده ام که اگر روزی هرگز تاریک نشود و ماه و مهر دست در دست هم در دلش جای گرفته باشند تو را خواهم دید و از باران شنیده ام آنگاه که هرگز لبی تشنه نماند تو می آیی و تو خواهی آمد آنگاه که تنها به عشق دیدارت نفسهایم فرو رود و قلبم با یادت بتپد تو را خواهم دید
jasmin yeki yedune
زن مخلوقی است که عمیق تر میبیند و مرد مخلوقی است که دورتر را میبیند.عالم برای مرد یک قلب است و قلب برای زن عالمی است
jasmin yeki yedune
هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم
jasmin yeki yedune
برای تو میخوام بگم...که خیلی وقته فکر میکنم..فراموشم کردی...میدونم خودم کردم که لعنت بر خودم باد...من ندیدمت...مهربونیات رو نفهمیدم...الان یه مدته تنها موندم در اوج شلوغی اطرافم...این حس تنهایی داره آزارم میده...دوست داشتنها برام الکی شدن...دوست داشتن تو رو میخوام...اره خدا تنها گذاشتی..بی هیچ بهونه ای..
jasmin yeki yedune
باز دوباره تنهایی و شب وسکوتت باز دوباره تنهایی و غم نبودت باز دوباره بهت میگم تنهام گذاشتی رفتی و این بغضو توی صدام گذاشتی میخوام بهت بگم پیشم بمون اما نمیشه میخوام بهت بگم نرو نرو مگه چی میشه؟