اولین سیگار....اولین پیک....اولین عشق... \\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\... درباره »
در وطنم روزي مي رسد که تو با خيال راحت در کنار دريا بدوي موهايت را بعد از سال ها اسارت به دست باد بسپاري ...احساس کني باد و آفتاب را ، وقتي به تنت مي خورند ... نگاه ناپاک به تو نباشد ... کلماتي زمخت در کنار گوشت زمزمه نشود ... ......تو را هرزه نخوانند به خاطر لباست ... اگر آن روز ديـــــر بود ... اگر پوستت چروک شد ... اگر موهايت سفيد شد ... اگر ديگر پاهايت توان گذشته را نداشتند ... اگر الان مو به تنت سيخ شد ... ناراحت نباش ... مي تواني بر نيمکتي بنشيني با عصايي در دست ... دخترت را نگاه کني ... که... در کنار ساحل مي دود ، باد را لمس مي کند ، آفتاب را حس ، امنيت را تجربه ... شايد آن روز اين صحنه برايت آشنا باشد ... لطفا فراموش نکن مرا که برايت با قلمم در اوج زيبايي جوانيت اين صحنه را بازسازي کرده بودم ... آن روز براي شادي روحم بگو : روحش در آرامش باشد ....
#دنیایِ-مجازی ! اینکه #دلبستۀ مخاطبت میشی ، یا دلبستۀ #پستها و نوشته هاش !؟ اینکه واقعا" #خصوصیاتِ مخاطبت با نوشته هاش #همخونی داره یا نه !؟ این که چطور میشه دل ببندی بِ یکی که تا حالا یِ بار هم #ندیدیش ! کامل #نمیشناسیش ! از یِ راهِ دور.. از یِ فاصلۀ #خیلی-دور.. امّا... اما ، #دلها نزدیک !!! #دل میبندیم ! #عاشق میشیم ! #دل میکَنیم ! میشکنیم ! #خورد میشیم !!!.... دنیایِ مجازی و تموم ِ #ندونسته-هاش ! دنیایِ مجازی و تموم ِ #حسرتاش ! دنیایِ مجازی و تموم ِ #نامردیاش ! دنیایِ مجازی و تموم ِ ...!
شنبه
می گویم : استادمان گفته دانشجویی که پست الکترونیکی نداشته باشد دانشجو نیست.
می گوید : استادتان غلط کرده ؛ مگر ما دانشجو نبودیم ؟!
می گویم : پدر جان ! شما که تا سیکل بیشتر درس نخواندید ؛ در ثانی من دو ماه است که تمرین ننوشتم !
می گوید : اولا سیکل آن زمان معادل دکترای الان است ، دوما پس این دو ماه چه غلطی می کردی ؟!
می گویم : هیچ ! فقط استادمان تمرین ها را برای دانشجو ها می فرستد ، من هم که دانشجو نیستم !
یک شنبه
پس از مدت ها جروبحث بالاخره پدر جان رضایت داده تا برای من کامپیوتر بخرد !
می گویم : گفتید روی دستگاه مودم هم نصب کنند؟!
می گوید : مودم دیگر چه جانوری است ؟!
می گویم : همان جانوری که پست الکترونیکی دارد !
می گوید : آها !!
دوشنبه
برنامه شوک از تلویزیون پخش می شود ، در این برنامه دختر جوانی که عکس های مبتذلی از او در اینترنت منتشر شده در حال گریه کردن است و می گوید که من فقط یک پست الکترونیکی داشتم !
می گوید : می خواهی آبرویمان را ببری ؟!
می گویم : من بیجا کنم !
می گوید : پس برو این اینترنت را از توی اون دستگاه در بیار و بریزش توی جوب !
سه شنبه
می گوید : نه نخیر ، از بس با این اینترنت گشتی بی ادب شدی !
می گویم : مگر چه کردم ؟!
می گوید : همین که به حرف من گوش نمی کنی یعنی بی تربیت شدی !
می گویم : بخدا این اینترنت آنقدر ها که شنیده اید بد نیست ، اصلا اجازه بدید بهتان نشان بدهم که من چه استفاده ای از آن می کنم.
می گوید : لازم نکرده !! من دست به این جانور نمی زنم ، نجس است !
چهارشنبه
می گوید : وقتی به اینترنت دست میزنی دستهایت را بشور !
می گویم : چطور ؟!
می گوید : مگر نشنیده ای که آنفلوانزای خوکی آمده و به شدت هم ویروس است!
می گویم : به خدا این ویروس با آن ویروس فرق دارد ،
می گوید : ویروس ، ویروس است !
پنج شنبه
می گوید : فـ ـیـ سـ بوک هم توی همین ذلیل مرده است ؟!
می گویم : بعله !
می گوید : مرگ !
جمعه :
می گوید : اینترنت یک اغتشاشگر خارجی است که باید محاکمه شود شما هم غلط می کنی این جنایتکار را در خانه من پناه بدهی !
می گویم : شما این اطلاعات را از کجا می آورید ؟!
می گوید : ساکت باش دارم اخبار 20:30 گوش می دهم