كامياب
یاد قلبت باشد كه دلم هیچ نداشت بجز از لبخندی كه به ترفند خودش به دلت پل می زد چشم خود را بگشا شاید آن مستی بر جا مانده همه از قصه تو است
كامياب
گفتی : برو گفتم : به چشم این بود کلام آخرین گفتی : خداحافظ تو گفتم : همین! گفتی : همین!
كامياب
اگر تقدیر فرصتی دهد، مغازه ای خواهم گشود در انتهای کوچه ای بن بست و آرامش خواهم فروخت به رهگذران اگر رهگذری باشد!!
كامياب
باران به زمین که می خورد دلش می شکند . . . اما به صورتِ تو که می خورد عاشقی دل شکسته می شود . .
كامياب
من با تمام غمهایم می خندم ! و در طوفان حوادث ایستاده ام و تو اگر می دانستی من چه می گویم از سایه ی ژولیده من بی تفاوت گذر نمی کردی
كامياب
آدمك ابرها سياهند آدمها چه بي پناهند همشون مثل مسافر توي نيمه هاي راهند لبا بسته ، چشا گريون همه جا رنگ زمستون تا دلت بخواد پرنده همه زخمي، همه بي جون شبهامون يه تخته سنگه آسمون كبودي رنگه مي دوني فاصله نيست توي سينه دل تنگه يه طرف راه بسته يه طرف بغض شكسته توي كوچه ها خزيدن با پاي زخمي و خسته آدمك فايده نداره پشت در بگن بهاره وقتي پروانه روي گلها حس پر زدن نداره توي اين همه هياهو
كامياب
گفتم: سکوت کن ، تا بشنوم ترنم قلبت را اما به جای حنجره ، قلبت سکوت کرد . حال با این سکوت چه کنم؟!
كامياب
شیشه ای در من شکست... خدا کند دلم نبوده باشد !
كامياب
آیا زنده ها میدانند میمیرند ...؟ و باز اینگونه جفا می کنند ..!!!!!!
كامياب
جدال ماسه ها و رده پاهاست اينجا و باراني نيست برهوت واژه است اينجا
كامياب
دلم تنگ و خیالم تنگ برایم تنگتر دنیا نمیدانم چه کس امشب چنین ازرده قلبم را ! صدایت میکنم اما صدایم باز میگردد نگاهت سنگ و قلبت سنگ شکستی راز چشمم را
كامياب
من: چه هوای بارونیاي اون: چه هوای دو نفرهاي...
كامياب
چه سال نحسیه امسال چه روزای بدی دارم آهای تقویم پر پائیز ازت بیزاره بیزارم
كامياب
هنوزم زخمی سیب فریبم اسیر این شبای نانجیبم تو خوبی کن بیا به خلوت من تو که می دونی من اینجا غریبم