كامياب
تو آتشی بودی که در جنگل وجودم قدم زد
كامياب
به ساحل نشسته ای آرام غرق شدنم را نظاره میکنی و آنسوتر که من پنجه در پنجه مرگ کشیده ام ساحل را نه برای نجات تنها برای دیدار تو میجویم
كامياب
رو به روی آینه می نشینم،تا تنهاییم نصف شود،اما انگار آینه هم تنهایی مرا دو برابر می کند...
كامياب
رفتنت آغاز ویرانیست٬حرفش را نزن! ابتدای یک پریشانیست٬حرفش را نزن! دوست داری بشکنی قلب بی قرارم را ٬ دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن!!!
كامياب
چه حقيرند مردمي كه نه جرئته دوست داشتن دارند نه اراده ي دوست داشتن ، نه لياقته دوست داشته شدن و نه متانته دوست داشته شدن و مدام شعر عاشقانه مي خوانند ...
كامياب
گو اصلا تو این لحظه واسم قلب تو میلرزه بگوای عشق دیروزم بزن تو خلوتم پرسه...
كامياب
شاید با دویدن برای رسیدن به کسی، دگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نمونه...
كامياب
کسی را دل مگر از سنگ باشد... که بگذارد کسی دلتنگ باشد....
كامياب
تمام دنياروميـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم تومال من باش....
كامياب
وقتی میبینی هر چقدر برف پاکن پسش میزنه باز برمیگرده... هر بار تند تر از بار قبل... ازش یاد نمیگیری؟....
كامياب
هيچ وقت از خدا نخواستم كه تمام دنيا مال من باشد،فقط خواستم آنكه دنياي من است مال هيچ كس نباشد ...♥
كامياب
مرا با کسی دیده اند دو نفر بودیم انکار می کنم یکی تنها یکی بودیم هرگز از هم جدا نبوده ایم