كامياب
امشب میخواهم گریه کنم دست هایت را سایبان چشم هایم کن می خواهم به تنهاییمان اعتراض کنم...
كامياب
لحظه ها می گذرند راهی برای رسیدن به تو شاید...
كامياب
هنوز سیب سلامت تازه بود و اتفاق به دامن افتادنت چه می دانستم جاذبه ای دیگر می کشدت و تو بی مجالی که به خدا بسپاریم یا به خاک بی وزنی عشق را اثبات می کنی
كامياب
خواستم کشیده ات بزنم اما دستم در میان انبوهی از خیال شناور ماند....
كامياب
آفتاب داغ مستقیم می تازد به من تب در تنم خیمه زده سایه ای نیست سایه تو کجاست؟ بر سر من که نیست
كامياب
در را که باز کردم رد پایت را روی برف ها دیدم تا پشت در آمدی صدایم نکردی...
كامياب
چه بی رحمانه تن می خراشند تیغ های خاطره این شکنجه گران بی رحم.
كامياب
مجالی نیست غصه هایم را که از تو یادگاری مانده قاب می گیرم تا شاید روزی دیگر دوباره برایشان گریه کنم
كامياب
چشم هایم را گشودم پرواز تو را دیدم دیگر نمی بینمت از دنیای پنجره ام بیرون رفتی...
كامياب
پرنده ای می پرد بالهای سیاهش روی آسمان آبی خط می کشد...
كامياب
باران می بارد باران از چشم من می بارد باران از چشم شفاف من می بارد ولی تو بی خیال فقط چترت را باز می کنی
كامياب
بر غربت ضجه های من خندیدی اما من بی تاب گلایه های آن لبخندم...
كامياب
یک سیب در دست تو اما مال من نیست چیزی عذاب آورتر از کوچک شدن نیست خاکسترم فرقی ندارد بودن من دیگر دل من قابل آتش زدن نیست
كامياب
تو رفتی یک روز بی آنکه بدانم برای همیشه...
كامياب
یک خاطره از تو برای من مانده فقط یک خاطره خنده وقت رفتنت...