كامياب
دلی که سنگی ست چه داند که درستی کدام است همدردی را نخوانده وفا را ندانسته و می کند افتخار بر سنگی بودن خود
كامياب
تنهایی ام را با کسی قسمت نخواهم کرد یک بار قسمت کردم چندین برابر شد..........!
كامياب
دستانت دیگر مرا گرم نمیکند و نگاهت خالیست . بی هیچ مفهومی ... دود چشمانم را آزار میدهد ... فقط بگذار بخوابم . بی هیچ رویائی ... و تمام نفسهایم را هدر میدهم ... دیگر کسی نیازی به نگاه منتظر من ندارد ...
كامياب
به گوش خدا برسانید آدم این حوا سالهاست که رفته است ! این حوا تنها را برگرداند پیش خودش! بهشتش را نمیخواهم به جهنمش هم راضی ام ! ...هر جایی باشد به جز این دنیا ! این دنیا زیادی بوی آدم گرفته است !!
كامياب
شاید راه هوایی باشد و من اندر عذابم شاید چنین باشد سزایم کو اشکهایم؟کو دردهایم؟ شاید در ورای سما باشد بالهایم کی رسد سکوت به دادم؟ بیفت به یادم که بیابم راهم
كامياب
روز خوبي داشته باشيد خدا نگهدار دوستان
كامياب
در این آسمان بی ستاره ، یکی از ستاره ها در آسمان مانده ، ستاره ها همه خوابند، اما این ستاره به عشق دیدن آسمان بیدار مانده.
كامياب
گر چه دوری زبرم همسفر جان منی قطره اشكی و در ديده ی گريان منی اين مپندار كه يادت برود از نظرم خاطرت جمع كه درقلب پريشان منی
كامياب
سلام دوستان ظهر روز جمعه تون بخير و شادي
كامياب
اگر میتوانستم بدون تو بمیرم ، تا به حال صدها بار مردم ولی زنده شدم ، به عشق تو بیخیال آن دنیا شدم
كامياب
دگر گوشی به آغوش درم نیست صدای آشنای باورم نیست به غیر از لاشه ی پوشیدۀ دل درین خانه کسی هم بسترم نیست
كامياب
بر مزار ما غريبان،نه چراغی،نه گلی نه پر پروانه سوز و نه صدای بلبلی ما در اين شهر غريبيم و در اين ملك فقير به كمند تو گرفتار و به فكر تو اسير