كامياب
تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم
كامياب
در لا به لای این بال شکسته ، پری نیست برای پرواز این دلشکسته در تکرار روزهای گذشته ، نیست روزی به زیبایی روز به غم نشسته.
كامياب
تورا دیدم به نظرم آمد ، چقدر آشنایی خـــــدا کند تو همان لیـــــــلی ام باشی من برایت مجـــــــــنون باشم .
كامياب
به ديوار سلام مي كنم و گاه كه بي هوا بهش ميخورم ازش دلجويي مي كنم ببخشيد آقاي ديوار... و باز صندلي را با خودم مي چرخانم ومي رقصانم چپ...راست... چپ...راست... يادمه رقص بلد نبودم! اما غم مرا هم به رقص وا داشته! اشك هايم را پاك ميكنم و باز با صندلي ميرقصم... بلند بلند آواز سر مي دهم من خوشبختم چون غم دارم... صندلي رو به دور خودش و خودم مي رقصانم فرياد ميكنم... من با غم هايم خوشبختم با غم هايم مي رقصم...
كامياب
بعضی وقتا هست که دوس داری یکی کنارت باشه ... محکم بغلت کنه...بذاره اشک بریزی راحت بشی... بعد آروم تو گوشت بگه دیوونه من که باهاتم!......
كامياب
به یادتم به وسعت قلب کوچکم ، شاید کم باشد اما قلب هرکس تمام زندگی اوست .
كامياب
حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ، یک بوسه یک نگاه حتی حرامم باد اگر تو عاشق من نباشی
كامياب
این شهر شهر قصه های مادر بزرگ نیست که زیبا و آرام باشد آسمانش را هرگز آبی ندیده ام من از اینجا خواهم رفت و فرقی هم نمی کند که فانوسی داشته باشم یا نه کسی که می گریزد از گم شدن نمی ترسد. روز خوبي داشته باشيد خدا نگهدارتان
كامياب
آسمان اينجا آبيست..... من بين غريبه ها نيستم.....همه آشنایند!!! ... اما.... هيچ آشنايي نيست!!! ...ميداني؟؟؟ پوسيده است........ دلم بين اين همه آشنايان غريبه احساس حباب را حالا مي فهمم .... وقتي روي آب نگران تركيدنست...!!!
كامياب
دورم از تو بی قرار گرمایی دلت ، می لرزم اینجا احساس می شوی ... چون سایه ی خمیده بر دیوار می رقصی بر بی تابی من و چه نزدیک است خاطراتت ، چسپیده به ذهنم نقش بی همتای رخسار تو ... دلتنگی ام را می پوشانم با بستری از کلمات اما باز کسی در دلم تو را صدا می زند ای آرامش دهنده ی شب های بی قراریم ...
كامياب
آن روز ها صدای تو در گوشم می پیچید و خوابم می کرد این شب ها صدای تو در دلم می پیچد و بیدارم می کند
كامياب
دلتنگیــ هایتــ را برایـــ خودتـــ نگه دار اینجا نه کسیـــ عشق می خرد نهـــ میـــ فروشد نه اجارهـــ میـــ دهد تمامـــ معشوقهــ هایــ دنیا پیشـــ فروشــ شده اند
كامياب
آرام تر سکوت کن... صدای بی تفاوتی هایت آزارم می دهد!
سلااااام ..کامیاب عزیز....خوش بحالت....

14 سال و 11 ماه و 14 روز و 1 ساعت و 6 دقيقه قبلسلام چرا خوش بحالم
14 سال و 11 ماه و 14 روز و 1 ساعت و 5 دقيقه قبلبارون ... عاشق بارونم....
14 سال و 11 ماه و 14 روز و 1 ساعت و 4 دقيقه قبلامشب تو نیستی اما باران می آید و شب را تا به سحر میزلانش خواهم بود در نقطه ای از همین شهر شاید غرق در روشنایی یک اتاق باران را از یاد برده ای دستانم در میان دستانت نیست اما با سازم تا سحر زیر باران آن قدر می نوازم تا تمام شهر را لرزه ای از نوایی غریب فرا بگیرد و آن قدر باران را به تنم میکوبم تا شاید لحظه ای احساسی غریب تو را به زیر باران بکشاند گوش کن و در میان تمام قطره ها قلب کوچک منتظرم را ببین
14 سال و 11 ماه و 14 روز و 56 دقيقه قبلمرسی دوست عزیزم....

14 سال و 11 ماه و 14 روز و 55 دقيقه قبل