كامياب
خیلی خسته ام حس میکنم مرگ هم جواب خستگی هامو نمیده هیچ وقت نمیبخشمت به خاطر گرفتن شادی های زندگیم، هیچ وقت نمیبخشمت دلم شکست
كامياب
بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ آنکه خوابیده است در این گور سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد
كامياب
بيرون شده از بهشت بابا، با سيب آورده به دنيا همهي ما را سيب محكوم شديم و عمرمان شد تبعيد ممنوع نشد –به لطف او- اينجا سيب
كامياب
اگــرروزی بـــه ســـراغ مــن مــی آیـــی نـــرم وآهــســتــه بـــیــا،مــبــاداتــرک بـــرداردچــیــنــی نـــازک تــــنــــــهایــی مــــن
كامياب
اي كاش هيچ وقت حّوا سيب را در بهشت نمي ديد
كامياب
وقتی سیرابم ... چه فـــرقی می کند ، دریـــا باشی یا ســـراب ... ؟!! باور کن اگر تو را آب ببرد ... مـرا خواب می برد ... !!!
كامياب
وقتی نگاهت را به چشمهایم هدیـــه می دادی ... بـــاز هم ، هیــــچ نمی دیدی ؛ جز تصویر مبهم صورتت را ... شانه هایم ؛ شاید جایی برای گریه هایت بود ... امّا نه بهانه ای ، برای اشک هایت ... !
كامياب
سلام ماهی ها... سلام، ماهی ها سلام، قرمزها، سبزها، طلائی ها به من بگوئید، آیا در آن اتاق بلور که مثل مردمک چشم مرده ها سرد است و مثل آخر شب های شهر، بسته و خلوت صدای نی لبکی را شنيده ايد که از ديار پری های ترس و تنهايی به سوی اعتماد آجری خوابگاه هاا، و لای لای کوکی ساعت ها، و هسته های شيشه ای نور - پيش می آيد؟ و همچنان که پيش می آید ستاره های اکليلی، از آسمان به خاک می افتند و قلب های کوچک بازيگوش از حس گريه می ترکند.
كامياب
گفتم غلامــم فروختند مـــــرا ... !
كامياب
اگـــر مـــرگ هست ؛ ز خوشـــی هست و اگــر زنــدگی ... از بی کفنی
كامياب
گناهم چه بوده به جز عاشقی به جز مهربانی راستی و دلدادگی گناهم چه بوده که این قلب پاک اسیری شده در نگاه تو باز گناهم چه بوده که در آسمان ندارم امید نگاهی ز ماه گناهم چه بوده که در روز و شب دو چشمم بباریده در هر نفس گناهم چه بوده که در زندگی شدم عاشق عشق و ویرانگی گناهم چه بوده که سر گشته ام شب و روز نظر بر رهت بسته ام گناهم چه بوده که عاشق شدم ز دوری به رنگ شقایق شدم گناهم چه بوده که عشقم تویی تمام وجودم سراپا تویی گناهم چه بوده مه دلخسته ام دلم را به مهرت گرو بسته ام گناهم چه بوده که عاشق شدم ز دوری به رنگ شقایق شدم
كامياب
هوس یه سیب کردم! خنده ت گرفت؟ بوی سیب. طعم سیب. وسوسه سیب! میگن سیب میوه بهشته! سیب سرخ حوا چی؟
كامياب
آدم به جرم خوردن گندم با حوا.... شد رانده از بهشت..... اما چه غم... حوا خودش بهشت است!!!
كامياب
این روزها جور زمستان را من می کشم نمی بارد می بارم !!