كامياب
انگاه که غرور کسي را له مي کني ، انگاه که کاخ ارزوهاي کسي را ويران مي کني ، انگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني ، انگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، انگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي ، انگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديد ه مي گيري , مي خواهم بدانم ، دستانت را بسوي کدام اسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني ؟؟؟
كامياب
ای مهربانتر از من با من در دستهای تو آیا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟ کز من دریغ کردی تنها تویی مثل پرنده های بهاری در آفتاب مثل زلال قطره باران صبحدم مثل نسیم سرد سحر مثل سحر آب آواز مهربانی تو با من در کوچه باغهای محبت مثل شکوفه های سپید سیب ایثار سادگی است افسوس آیا چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند؟
كامياب
بگذار که از من متنفر باشی از شعر وغزل های به ظاهر نابم متنفر باشی این تقدیر توست که باشی برای من بگذار از هرچه تقدیرو قضاست متنفر باشی
كامياب
این همه که می روی به کجا می رسی گاهی هم بیا...
كامياب
اشـکــــ مـیـریــزم و نـمـیـفـهـمـم بـرای کـدام یـکـــ از غـصـه هـایـم.
كامياب
شبی بی حوصله رفتی ،دعا کردم که برگردی خدا را تا سحر آن شب صدا کردم که برگردی کنار پیچک خاموش و سرد باغچه ماندم نمی دانی کجا رفتم ،چها کردم که برگردی
كامياب
خیاط خوبی ست خدا اما دل مرا، به عمد یا سهو،نمی دانم!!... شاید بی هوا تنگ به سینه ام کوک زد...
كامياب
گهگداری تک سرفه میکنم ... تا بودنم را یاد دنیا بیاورم.....
كامياب
حالا که گرم نفسهام حالا که خالیه دستام حالا که بی کس و تنهام حالا که گریونه چشمام تو بیا کنار من باش از همه دنیا جدا باش همیشه به یاد من باش نذار از نفس بیافتم همدمه تنهایام باش صدای گریه ی من باش قافیه ی ترانه هام باش
كامياب
حبوب من بيا تا اشتياق بانگ تو در جان خسته ام شور حيات برانگيزد من غرق مستيم از تابش وجود تو در جام جان چنين سرشار هستی ام
كامياب
محـض خاطــر آن همـه ديـــروزنَـــرو کمــی تحــمل کـن بــبـين قـطــره هـای بــاران وقتی از هـم جـدا مـی شونـد چـه زود مـی مــيـرند...
كامياب
جــــــــهانــــــــــم " بی تــــــــــــو " الــــــــــف " ندارد ... !
كامياب
گاهی که دلم می گیرد و یکی از دریچه های قلبم شکسته می شود ، آن وقت می شود دنیای کمرنگ من !
كامياب
در آن غمگین غروب سرد تو از شهرم سفر کردی ، نگاهت برق طوفان بود و من افسوس می خوردم ، شیار گونه هایم را گل اشکم نوازش داد ، و من از تو جدا ماندم ولی ای کاش می مردم .