كامياب
چشم هایم را گشودم پرواز تو را دیدم دیگر نمی بینمت از دنیای پنجره ام بیرون رفتی...
كامياب
پرنده ای می پرد بالهای سیاهش روی آسمان آبی خط می کشد...
كامياب
فرش گسترده تنهایی ام را با خود می برم به کجاها نمی دانم این تنها سهم من از خوشبختی با تو بودن است...
كامياب
فاصله بین ما یک قدم بیشتر نبود افسوس که دیوار بودیم...
كامياب
در جلسه امتحانِ عشق من ماندهام و یک برگۀ سفید! یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی.. درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود! در این سکوت بغضآلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند! و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش میکشد! عشق تو نوشتنی نیست.. در برگهام، کنار آن قطره، یک قلب میکشم! وقت تمام است. برگهها بالا...
كامياب
ارزان تـر از آنچــه فکرش را بکنی بودی ؛ امـــا برای من .. گران تمــام شدی
كامياب
تا شمع تو افروخت پروانه شدم با صبر ز دیدن تو بیگانه شدم در روی تو بیقرار شد مردم چشم یعنی که پری دیدم و دیوانه شدم
كامياب
به ما دروغ می گفتند: دردها را بزرگ که شوید فراموش می کنید. درست این است: زندگی، آنقدر درد دارد که از درد نو،درد کهنه فراموش می شود
كامياب
این که می گویم می روی !؟ یعنی ... می شود نروی ؟ یعنی ... حالا که می روی زود بر می گردی ؟
كامياب
منم رفتم دوستان مواظب خودتون باشيد تا ديداري ديگر خدا نگهدارتان
كامياب
باران از گونه های ابر لغزید من کنار جاده با نگاهی خیس خوب یادم هست جاده هم تو را گریست
كامياب
حالا دیگر من با صدای او نه می خوابم و نه بیدار می شوم
كامياب
مثل مترسکی که شانه هایش تکیه گاه هیچ عشقی نبوده ترس می فروشم
كامياب
سر می گردانم میان من و تو دیواری صاف ـ بی انتها ـ یک رنگ سر می گردانم و باز هم میان در و دیوار فاصله ای است فقط به اندازه رفتن...
كامياب
من دیگر خسته شده ام از اینهمه حرف های تکراری از اینهمه ... بگذریم... نمی دانم چرا دلم بعد از تو به چشم های کسی بند نمی شود