كامياب
سردم است بی خیال انتظارت می شوم شیشه هم سنگ تو را به سینه زد که شکست؟...
كامياب
تورا یک دل سیر تماشا میکنم زيرا نمیدانم فردا چه روزیست شاید روزگار دگر بر وقف مراد ما نچرخد و انچه باشد آغاز شیون باشد و دوری حال که اینجایی بگذار یک دل سیر تماشایت کنم ....
كامياب
سلام دوستان خوبم شب جمعه تون بخير
كامياب
حجم دلم لبریز شده است حرفهای نگفته را از قفس دلم میکشم بیرون یک به یک چو پرنده ای به آسمان رها میکنم.. اگر روزی پرنده ای روی دست تو نشست اندکی صبر کن شاید حرفی برایت داشته باشد....
كامياب
پشت سرت که نمی شود گذاشت لااقل روبروی من که می ایستی سرت را...این منم؟!! این من دلزده در چشمهای شیشه ای ات چه می کند؟!! می بینی! چشمهایت شده آینه ی دق!
كامياب
بر میگردم با چشمانم که تنها یادگار کودکی منند ایا مادرم مرا باز خواهد شناخت...؟؟؟
كامياب
چقدر تلخ شده ای ، این روزها قندهایت را در دل چه کسی آب میکنی ؟
كامياب
گاهی سکوت باید کرد و در پس دیوار ثانیه ها سر بر شانه های زخمی عشق آماده برای ذبحی عظیم به فراسوی افق خیره باید شد... گاهی سکوت باید کرد
كامياب
سكــــــــــــــــوت -اندوه -اضطراب تو از من هراس و تنهايي اضطراب من ازتو.