كامياب
دیگر حتی کلمه هایم هم توان ِ به دوش کشیدن ِ نبودنت را ندارند..
كامياب
امروزدرختي راديدم كه تمام برگ وبارخويش راازدست داده بود وبرشاخه هاي خشك او قطرهاي باران درترنم نسيم رقصان شده بود پروردگارا ! ازتوميخواهم وجودمرابه استواري آن درخت گرداني تادرمسيرزندگي هرگاه برگ وباروآنچه راكه خودبه من بخشيده اي ازدست دادم بي آنكه خم به ابروآورم واندوهگين شوم ازآنچه كه توميپسندي خشنودباشم وايمان قلبي ام استوارباشد . آمين
كامياب
بهار پشت نقاب رنگینش جنازه ی هزار هزار آدم برفی عاشق را پنهان میکند . و ما هر بار فریب میخوریم و برای آمدنش جشن میگیریم کاش برای یک بار هم که شده تنها چهل روز برای عشق های یخ بسته ی مان عزاداری میکردیم ...
كامياب
نمیدانم برای بدرقه ات آمده ام یا برای استقبال از فردای بی تو ! تنها میدانم هر تونل دو سمت دارد و دو سمت آن به نور میرسد آنقدر که نمیدانی به کدام سمت بروی ...
كامياب
دیروزها تقویم من پر از چوب خط های آمدنت بود امروز اما روزشماری نیست تا از دلتنگی هایم تاریخ بردارد روزهای من با تو کوچ کرده اند ...
كامياب
من ساده میشوم شبیه تو میان دستهای شب رها عشق را در فاصله میفهمم بی آنکه تو باشی حتی !
كامياب
گفت : حتما می آیم ، منتظر باش . منتظر پای دیوار جیب هایم پر از آه و ای کاش باز هم بی خداحافظی رفت مثل هر بار کوچه و خلوت و باد کاسه ی اشکم از دستم افتاد یک دل پر زیر باران شرشر یک نفر رد شد و گفت : بادها بی خداحافظی میروند ابرها هم همینطور !
كامياب
به هیشکی نگفتم شبم بی ستاره اس به هیشکی نگفتم دلم پاره پاره اس غرورم نمیذاشت سرم خم شه جایی به هیشکی نگفتم عذابه جدایی دو چشم ِ تر اومد بد و بد تر اومد به هیشکی نگفتم صبوریم سر اومد دمارم در اومد به هیشکی نگفتم
كامياب
چیزهایی هست که ... نمیشود ...!!! حرفهایی هست که ... نبایست ...!!! اگر قاصدکی را دیدی که حرف میزند ، به او شک کن ! زیبایی راز در نگفتن آن است ...
كامياب
به کدامین گناه مرا به انتظار محکوم می کنی قاضی سرنوشت من ، نمی شود با طناب دار فراموشی ات مرا بمیرانی؟ من رعشه های مرگ را به تازیانه های انتظار ترجیح می دهم.
كامياب
وقتی زندگی خوبه وقتی حس تازه متولد شدن داری و یه گذشته تلخ و یه مرگ سختو تجربه کردی تکرار یه تلخی تمام گذشته رو میاره توی ذهن آشفته ات انگار دوباره مردی دوباره رفتی زیر اون همه خاک که برای از دست ندادن زندگی تازه ات باید این همه خاک آوار شده روی سرت و در عرض کمترین زمان کنار بزنی زندگی دوباره ترس داره زندگی با یه ترس بزرگه
كامياب
دوست داشتن ساده اما دل سپردن سخت است ، دل دادن ساده اما فراموش کردن سخت است ، عاشق شدن ساده اما عاشق ماندن سخت است .
كامياب
چشمانــــــم را دیگـــر باز نمی کنم دیدن این همهــ جایِ خالی ِ" تـــ ـ ـ ــو" عاقبتـــــــ ــ مـــرا .. یا می کشد یا کــور می کنـــد ..
كامياب
داشتم از خودم رد می شدم که از روم رد شد . رد پاش موند روی دلم که همیشه زیر دست و پاست . دور رد پاش با گچ سفید یه خط کشیدم که صحنه عشقم به هم نخوره . الان که چن وقت گذشته اون خط سفید پاک شده . ولی دلم شده شکل یه رد پا .